سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
دوست داشتنی
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آذر ۱۳۸۳  

موردیلو یک کاریکاتوریست ارژانتینی است.ومثل خیلی از هنرمندان دیگر امریکای جنوبی حرفش برای مردم شرقی فهمیدنی و دوست داشتنی است.اما من هنوز یک کلمه از حرفهایش را نشنیده و نخوانده ام.با کاریکاتورهایشاز جلد هفته نامه طنز وکاریکاتور اشنا شدم.موردیلو وفوتبال و ریزبینیهای هنرمندانه ای که هنر نمایشگاهی و ژورنالیستی را درقالب کاریکاتورهای رنگی ودوست داشتنی و واقعپذیر جمع میکند.

سوژه اکثر کاریکاتورهای موردیلو حول مباحث ساده زندگی مثل عشق و فانتزیهای کودکانه ای درمورد ماه و حیوانات دوست داشتنی (علی الخصوص زرافه های گردن دراز!) و ساختمانهای سر به فلک کشيده و البته فوتبال که جزء جداناپذیر زندگی مردم دیارش است(درست مثل من)البته بنده به هیچوجه کاریکاتوریست نیستم و از کاریکاتور هم چیز زیادی سردرنمی اورم فقط یک شباهت با اکثر کاریکاتوریستها دارم وان هم اینکه بلد نیستم یک خط راست بکشم.ولی به علت علاقه ای که کلا به طنز دارم کار بعضی از کاریکاتوریستهای مطرح جهان را هم دنبال میکنم که دربین انها موردیلو به واسطه خصوصیات نامبرده شده یک دوست داشتنی حساب میشود.ومطمئنآ خودش هم لذت میبرد وقتی میبیند انسانی در ان سمت زمین بدون هیچ قرابت زبانی و تاریخی و فرهنگی وتنها با زبان بیقاعده کاریکاتو(روبدون انکه حتی یک کلمه بین ایندو ردوبدل بشود) توانسته با او ارتباط برقرار کند.فکر میکنم خیلی از ما اگر بگردیم رویاهای کودکی و حرفهای نگفته مان را در کاریکاتورهای موردیلو خواهیم یافت .اينهم کاميونيتی مورديلو در اورکات



 
 
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۳  

 دومين جشنواره داستانهای ايرانی  اين حسن را داشت که دراين يک ماه گذشته وبلاگهای مشهدی را ميشد از اين لينک شناخت.والبته حسن دومش اين بود که ادم چند روزی از شر سيامک هم راحت بود.



 
 
ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۳  

فقط مربيان اروپايی مثل مانچينی نيستند که از روی دست مربيان داخلی ما تيمشان را ارنج ميکنند(نشان به ان نشان که دوهفته پيش مانچو با اوردن ۴مهاجم در نيمه دوم نتيجه بازی را از ۲-۰ به تساوی ۲-۲ تغيير داد درست همان کاری که چند روز قبلش مايلی کهن در پيکان کرده بود)بلکه بازيکنان انجا هم بعد از به دست اوردن عنوان بهترين بازيکن اروپا مثل بچه های خوب و خوش تیپ ايرانی حرف ميزنند.شوچنکو هم مثل علی کريمی جايزه بهترين بازيکنی اروپا را به مردم کشورش تقديم کرد.

نکته:اين روزها هرچه اوضاع سياسی در اوکراين به هم ريخته است بجايش در ورزش روی شانس هستند.دو سه روز پيش نيز مشت زن بزرگ اوکراين که يک مبارز سياسی هم هست توانست از عنوان قهرمانی خود در مشت زنی حرفه ای جهان دفاع کند



 
من ميترسم
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۳  

خوب وقتی قرار باشد غیرسیاسی غیر سکسی غیر اجتماعی غیر انتقادی و غیر خیلی چیزهای دیگر بنویسی همین میشود که مینشینی ساعتها زل میزنی به صفحه مانیتور و هرچه به ذهنت فشار میاوری به نتیجه ای بهتر از این نمیرسی که تعطیل کنی بروی پی کارت.

صحنه اول:دوستی میگفت در جلسه ای که به نام هماهنگی نشریات دانشجویی برگزار شده بوده معاون فرهنگی دانشگاه خطاب به همه میگوید:((یک کلمه حرف سیاسی برخلاف میل و نظر ما بنویسید بدون تعارف اخراجتان میکنیم))کسی در همان جلسه هم جرات کوچکترین اعتراضی پیدا نمیکند.

صحنه دوم:برای تهیه یک سی دی mp3رفته بودم زیست خاور(شما جای بهتری سراغ دارید؟) توی یکی از این مغازه هایی که 4تا سی دی مجاز اویزان کرده اند و صبح تا شب مشغول تکثیر سی دی های غیرمجاز و فاقد کیفیت هستند.منتظر اماده شدن سی دی بودم که یک جوان دیگر وارد شد و یک بسته روزنامه پیچ را به صاحب مغازه داد که کم کم فهمیدم مشروب بوده است.باخودم فکر میکردم نوع نگاه ما به قانون و خلاف ان باعث شده است که این جوان یک خلافکار حرفه ای بشود.از راه خلاف پول دربیاورد و در راه خلاف هزینه کند.درنتیجه هم من موسیقی با کیفیت پایین گوش خواهم کرد و هم او ماحتمالآ مشروب تقلبی و گاهی مسموم استفاده خواهد کرد.........

باز هم تاکید میکنم این حرفها نه سیاسی است و نه حتی امید دارم که کسی اینها را بخواند و اصلاح بشود.برای خودم تکرار میکنم که یادم بماند.که يادم نرود که من هم نشوم...........



 
 
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۳  

علی کريمی با همه بيخياليها يش بالاخره به حقش رسيد



 
 
ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۳  

پسره خنگ.اصلآ به دائيت نرفتی.کتاب نلسون نوشته تو دوماه پيش بايد راه ميفتادی ولی تو هنوز داری چهاردست و پا ميکنی.به خاطر تنبلی جنابعالی ۵/. نمره اطفال کم شدم



 
 
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۳  

در این سایت به علی کریمی رای بدهید و به مسولان فوتبال اسیا جهت شناختن بهترینبازیکن سال اسیا کمک کنید.

......................................................

دوشنبه 16 اذر(روزدانشجو)همه ما 78 یها درمحل تالار ازادگان گرد هم میاییم.ولی نه برای میتینگ وسخنرانی و جشن واردو حتی کلاس مسمومیتها بلکه فقط برای اينکه تکليف گروهبنديهای انترنی را مشخص کينم.

........................................................

اين هم دونمونه ديگر از خراب رفيقيهای ما.يکی برای علی کريمی و ديگری هم برای کسری که بايد ۲روزه به ۱۵۰نفر ادم مختلف ودوراز هم خبر بدهد



 
ازدفتر خاطرات يک صدای بچگانه
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۳  

 

غفلت نکردم.انتخاب کردم

توانم تحليل رفت.دوست دارم بايستم وببينم ،چطورحقيقت محض با کثافت اميخته می شود ومن يک ناظر ساکتم.دوست دارم ببينم چطور ذهن تحليل می رود و منطقی در کار نيست.......................... من سعی کردم مثل پمپ بنزين نفس بکشم ولی نشد..................

اصلآ بهش نمياد اين حرفها........

..........................................................................................

اين راهم بگذاريد به حساب خراب رفيقيهای ما و سيامکچون دومين جشنواره داستانهای کوتاه مشهد هيچ ربطی به من ندارد و فقط محض خراب رفيقی لينکيتيدمشهرچند اسمش را هم درست ننوشتم

'> 



 
 
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۳  

بدی بخشی که الان در ان هستيم اينه که ادم حالش از شنيدن اسم تلوزيون هم بهم ميخورد



 
 
ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۳  

ادم تا خيار را از کونش نخورد نميفهمد زندگی چقدرتلخ است



 
کاملآ خصوصی وخانوادگی
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳  

پدرم امروز رفته نجاری برای میز ناهارخوری دوصندلی اضافه سفارش بدهد.به پدرم گفتم از هر دستی بدهی از همان دست میگیری.هنوز یک هفته نگذشته است که دخترت را به اولاد پیامبر دادی که یک دختر بهت پس دادند

پسردایی هرزه گردم بالاخره برادرزن موردعلاقه اش را پیداکرد و داماد عمه اش شد.

این عکس را به افتخار دختر عجول 3150گرمی دراورکات گذاشتم که امروزبرای دومین بارمن را به افتخار عمو شدن نایل کرد.

پ.ن :بیخود شکمت را صابون نزن.از شیرینی خبری نیست.من این وسط کاره ای نیستم



 
 
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۳  

نسل سوخته يعنی(( انهايی که بعد از وضع جريمه های سنگين برای لايی کشيدن گواهينامه ميگيرند.))

واقعآ اين روزها(مثل ادم ) رانندگی کردن سخت شده است