سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
خاطره
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳۸٤  

یکی بود یکی نبود.یک گربه ای بود موش خوردش



 
پ مثل.....
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٤  

بازی پرسپولیس و بایرن مونیخ انقدر مهم نیست که اینهمه وبلاگنویسها درموردش بنویسند.ولی من مینویسم چون هنوز کرم دارم.بالاخره باید یک فرقی بین این دوستای عرب ما که با یک برف زپرتی مشهد فوتبال هفتگی پنجشنبه هایشان را تعطیل کردند با تیمهای حرفه ای مثل پرسپولیس و بایرن مونیخ باشد (راستش دانشجوهای خارجی پنجشنبه ها میروند زمین چمن دانشگاه فوتبال.من هم هرهفته با کمال پررویی ساکم را می اندازم روی کولم و میروم قاطی شان توپ بازی.تا به حال که هیچکدام رویشان نشده بیرونم کنند.فقط انقدر وسط بازی به هم فحش عربی میدهند که من از رو بروم که نمیروم).فکر میکنم اگر از اسمان کروکودیل هم میبارید پرسپولیسیها برای حلال کردن پولشان المانیها را میکشیدند وسط زمین.خداراشکراسمان ایران انقدر بلند و زمینش انقدرسفت هست که هرهفته برنامه بزرگداشت شهدای سانحه هوایی داشته باشیم خدارا چه دیدی شاید روزی ماهم شدیم بهانه و جواد کاظمیان به جای عکس داداشش اومد رو قاب عکس من و تو گل انداخت و ادای احترام کرد.گفتم ادا یاد احمدرضا عابدزاده افتادم یاد ایران چین رده بندی جام ملتهای اسیا 1992یاد پرچم ایران برعکس که توی استادیوم ملبورن دور افتخار میزد یاددستبند طلا یاد بازیکن کره ای که لنگشو گرفت و از زمین انداخت بیرون یاد کتاب فارسی اول دبیرستان یاد بخش اعصاب یاد تخت مرده شور خونه و.....همه این یادها توی یکی ثانیه بود.اگه میخواستم مثل الان بشینم و از روی بیخیالی کودکیهامو نشخوار کنم یاد خیلی چیزهای دیگه می افتادم.پسرش را هم که میبینی دارد ادامس میجود با ان موهای ژل زده ادم یاد باباش میفته با ان اداهایش.راستی مگر بچه عابدزاده مدرسه نمیرود؟چرا موهایش اینقدر بلند است .یادش بخیر وقتی ما موهایمان را به زوراقای ناظم با شماره چهار میزدیم و عکس عقاب اسیا را توی اطاقمان میچسباندیم این جوجه هنوز سر از تخم در نیاورده بود.یاد بازی خداحافظی میشل پلاتینی افتادم ان وقتها هم ما هنوز جوجه بودیم فکر میکنم حدود 16-17سال پیش میشود.وهنوز بستن بند کفش فوتبالی برایم یک چالش بزرگ بودمیشل پلاتینی اخر بازی از زمین خارج شد وپسرش چند دقیقه ای به جایش بازی کرد.یادم هست هنوز .فکر میکردم چه اعجوبه ای خواهد شد.ولی هیچی نشد.راستی شجریان هم پسرش را اورده بود استادیوم فوتبال ببیند.شاید استاد شنیده توی این بازی خانمها به استادیوم می ایند با خودش گفته حتمآ تماشاگرنماهای فهیم شعورشان میکشد جلوی خانمها حرفی نزنند که ادم جلوی بچه اش خجالت بکشد.نمیدانم چراهمه اش دلم میخواهد شجریان را تصور کنم که وسط جمعیت نشسته یک پالتوی سیاه بلند روی تی شرت قرمزش پوشیده و یک سربند قرمز از اینها که ارم و اسم پرسپولیس دارد به سرش بسته و همراه با جمعیت موج مکزیکی میرود گاهی وقتی هم که جوگیر میشود از جا میپرد و با ان حنجره مخملی فریاد میزند:((پرسپولیس سرور استقلاله)).بازی قشنگتر از انی هست که فکرش را بکنی.همه بازی را جدی گرفته اند .حتی عابدزاده ای که می داند همین الان برای همیشه اززمین میرود بیرون انچنان سر مدافعین داد میزند و دفاع اشفته پرسپولیس را هدایت می کند که ادم یاد بنزهای سی سال پیش می افتد که تو کفی جاده ماشینها ی مونتاژِی مدل جدید را میگیردومی تازد. اول بازی گفتم این بازی انقدر پرسپولیس بازیکن کم دارد که علی پروین حتمآ ممدش رو می فرسته زمین.ولی وقتی مهرزاد را کشید بیرون و ولیعهد سلطان رفت توی زمین معلوم بود که این تعویض نه از سر ناچاری بوده که این کاررا کرده تا پسرش بتواند لباسش را بایکی از بایرن مونیخیها عوض کند و در البوم افتخاراتش یک لباس بایرن مونیخ داشته باشد تا اگر پس فردا مثل ارش فرزین مجبور شد بگوید در فوتبال المان بازی کرده مدرکی برای رو کردن داشته باشد.راستش را بخواهید تعویض این دوبازیکن برای من خیلی صحنه بد بودخودم هم نمیدانم چرا.اولش من این مهرزاد معدنچی را اصلآ قبول نداشتم.همین الانش هم فکر میکنم اگر به جای فوتبال بازی کردن دنبال کار دیگری میرفت انقدر بهره هوشی ندارد که بتواند گلیمش را به راحتی از اب بکشد ولی انصافآ از روزی که پرسپولیس امده نه تنها بد نبوده که شاید یکی از زحمت کش ترینها و موثرترینها هم بوده و در عین حال انقدر مثل زن دهاتی ملا سپر بلای انتقادات واقع شده است و بعدهربازی ازطرف کادر فنی که اول فصل قول قهرمانی داده بود به عنوان دلیل شکست معرفی شدکه کم کم دارد ازش خوشم میاد.مخصوصآ بعد بازی پرسپولی و فجر سپاسی و حرفهای غلام پیروانی که با لهجه شیرازیش میگفت :((مهرزاد روحیه حساسی دارد تو کودکی پدرش رو از دست داده و با این شرایط بزرگ شده.....ولی ما باهاش مراعات میکردیم و میدونستیم چطوری ازش بازی بگیریم)) متوجه شدم چرا بازیکنی که با کلی سرو صدا و به قول پروین با یک تریلی اسم به پرسپولی امد اینطورغیر موثر شده.درواقع نه از بعد فنی و نه از بعد روحی روانی درموردش عادلانه و منصفانه برخورد شده.بازیکنی که میل به هجوم دارد و حتی در خیلی از تیمهایی که بازی کرده در نقش مهاجم بوده را به دفاع چپ اورده اند و توقع دارند تمام طول زمین را بپوشاند و دفاع کند و دریبل بزند و سانتر کند و توپ هم لو ندهدتوی تمرین و رختکن هم ..... از انطرف محمد پروین پسر سلطان و به فاصله کمی اردلان اشتیانی پسر ابراهیم اشتیانی دو اقازاده که از چهره هایشان معلوم است علی رغم پشتوانه خوب و البته استعدادی که دارند جایگاهی در اینده فوتبال ایران نخواهند داشت به زمین می ایند.هرقدر یوردی کرایف مثل پدرش شد اینها هم میشوند.یوهان کرایفی که با زحمات مادری بزرگ شد و فوتبال بازی کردکه در باشگاه اژاکس رختشور بودو ارزو داشت تا روزی پسرش بتواند روزی مثل بقیه بچه ها در باشگاه فوتبال بازی کند.البته پرواضح است که استعداد ویژه ادمهایی مثل کرایف و مارادونا و پله و رونالدینهوو علی پروین و...ربطی به وضعیت اقتصادی دوران کودکی انها ندارد و چه بسا اگر درخانواده دگیری هم بوده اند میتوانستند به این حد برسند.همانطور که پایولو مالدینی و کاکا ودیگران رسیدند ولی فرق محمد پروین و ابراهیم اشتیانی با ادمی مثل مهرزاد معدنچی یا علی پروین و دیگران که توی زمینهای خاکی انقدر دویده اند تا چشم مربی یک تیم درجه دو را بگیرند و انقدر کلاغ پر رفته اند و عرق ریخته اند و قدم به قدم یاد گرفته اند این است که لیاقتشان انها را به تیمی مثل پرسپولیس اورده وبرای هرقدمی که به سمت جایگاه فعلی شان برداشته اند هزینه گزافی پرداخت کرده اند.نه مثل پروین کوچک که اگر حال و حوصله درست بازی کردن نداشته باشد هم کسی جرات ندارد بگوید بالای چشمت ابروست( قضیه دعوای مهرداد اولادی و محمد پروین اگر چند سال پیش و بین دو بازیکن دیگر تیم پروین اتفاق می افتاد الان هیچکدامشان در ترکیب اصلی جایی نداشتندو این یک نشانه واضح از پیر شدن پروین است) .اصلآ کا ش این دردانه بابا انقدر معرفت داشت که به احترام اینهمه ادمی که در سرما به استادیوم امده اندو شعار میدادند ((علی سلطان عشقه)) حاضر نشودلباس شماره هفت را بپوشد.انصافآاین لباس خیلی برایش گشاد بود ( لباسی که بعد از علی پروین تا انجا که من خاطر می اورم یک بار حامد کاویانپور اشتباهی در بازی با الزورا در عراق پوشید و یک مدت هم خود علی پروین ان را به تن حمید استیلی کرد. که زننده گل قرن خیلی زود سنگینی اش را احساس کرد و ان را بالباس شماره 77عوض کردووقتی فدراسیون اجازه نداد همچین عددی پشت لباس بازیکنها ثبت بشود بیست و پنج پوشید و بین دورقمش یک بعلاوه گذاشت)و با ان لباس و حرکات نپخته وضعیفش در وسط زمین شده بود شبیه شاهزاده های بی عرضه و از خود راضی که خاطرات تماشاگران سالها در میدان این مملکت جولانشان رادر همه عرصها به یاد می اورد که با کمترین لیاقت بیشترین قدرت راداشتند.اوج کارهم ان شوت کم جونی بود که اخر بازی از وسط زمین روانه دروازه بایرن مونیخ کرد و به زور به دروازه رسید پر از ادعا بی عرضگی نخوت و غرور.کاش علی پروین این روزهای اخر قدر احترام و قداست منحصر به فردی که در بین هوادارانش دارد را بداند(کدام مربی در دنیا بهترین تیم یک مملکت را به این روز می اندازد و باز استادیوم یکصدا تشویقش می کند؟)کاش برای اخرین باراز نفوذ و رابطه اش استفاده کند و پسرش را به یک تیم جوان و دارای سیستم و حساب و کتاب بفرستد و خودش هم متوجه تفاوت فوتبالی که تیمش بازی کرد با فوتبال بایرن مونیخ بشود و دل از این ابراهیمی و خوردبین بکندکاش مهرزاد معدنچی عقل و انگیزه اش را بیشتر به کار بگیردو کاری بکند که هیچکس نتواند انکارش کند.کاش مامان الان سماور را خاموش نکرده باشد کاش این مودم من بسوزد که راحت بشوم بنشینم درسم را بخوانم



 
هالولوژی
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ دی ۱۳۸٤  

مردها دو دسته اند۱-بچه ننه ۲-زن ذليل......يک گونه نادری هم وجوددارد که الان درس دارند ولی حال و حوصله درس خواندن ندارند و کرم دارند که بيايند وبلاگشان را اپديت کنند.

؛؟نمیدانم تا به حال کسی درمورد تاثیرمبندازول بر ترک اینترنت و افزایش انگیزه مطالعه تحقیق کرده است یا نه؟فکر میکنم جواب بدهد؛؟



 
برره!!!!
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٤  

کمیته انظباطی فدراسیون فوتبال سیاوش بختیاری زاده و محمد نوازی را به خاطر بازی خطرناک در بازی با استقلال به پانصد هزار تومن جریمه نقدی محکوم کرد.البته قبل از هرچیزی بگویم نفس جریمه کردن بازیکنهایی که فرق چمن فوتبال با چمن مرتع را نمیدانندبسیار خوب است و حتی به نظر من باید محرومیتهای اعمال شده در ورزش خیلی بیشتر از این باشد ولی نکته ای که برایم در این رای کمیته داوران جالب بود این است که پول جریمه این دوبازیکن به کجا واریز میشود؟مسلمآبه باشگاه استقلال یا بازیکنهای مذوم نمیدهند و این پول را به احتمال زیاد فدراسیون در جیب خواهد گذاشت .طفلک محمود فکری و علیرضا اکبر پور که کتک خوردند و خوش به حال فدراسیون که بدون چک و چونه یک ملیون تومان را از این دعوا به جیب می زند.



 
وقت بلاهت
ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٤  

 

 از زور بيکاری نشسته ام مسابقه  تلوزيونی نگاه ميکنم.مسابقه شبیه همان بازی هست که سر کلاس انجام میدیم.یک کلمه انتخاب کرده هفت حرفی .سه حرفشم دراومده اینجوری شده

      _ پ _س _ _ک

راهنمایی هم میکنه میگه یه جایی هست در کاشان ....یهو شرکت کننده از پشت  تلفن ارشميدس وارمیگه:عالی قاپو!!!!!!!

نتيجه اخلاقی:اوقات فراغت تلوزيون نگاه کنيدتا شاد باشيد و به دل خجسته تان بخنديد

توصيه بهداشتی:اگر بيمار ی قلبی ٬روحی٬روانی و....داريد از ديدن تلوزيون جدآ خودداری نماييد



 
زنگ
ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳۸٤  

نه عزیزم!بهت گفته بودم کمی روی مخش کار کنی.اینجایی که تو راه میری روی اعصابش است



 
موش مردگی، بدون درد و خونريزی
ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٤  

ایا بالاخره متوجه پوچی دنیایی که به ان گام نهاده اید شده اید؟ایا با دوست پسرتان قهر کرده اید؟ایا دنبال ساکت کردن بی دردسر ، کم خرج و دائمی مادرزنتان هستید؟ایا احساس میکنید برای جلب توجه به چیزی بیشتر از دماغ و پاچه سربالا نیاز دارید؟ایا در زندگی تان زخمهایی هست که مثل خوره روحتان را میخوردو نميتوانيد ثابت کنيد روشنفکر هستيد؟و از همه مهمتر ایا اینقده معرفت و مرام در وجودتان هست که برای پیشبرد علم حاضر به هرگونه فداکاری هستید؟.........پس قبل از هرگونه اقدامی با ما تماس بگیرید تا بااخرین و بهترین روشهای خودکشی و موش مردگی اشنا شوید.خودکشی ازیک اسهال ساده تا مرگ در کمتر از یک روز بدون درد و خونریزی...همگام با اخرین متد دفع افات و زير نظر پزشکان مجرب

ب.ت:از انجایی که قاعدتا پایان نامه بنده باید مثل بقیه کارهایم کمترین شباهتی با رفتار معقول یک ادمیزاد داشته باشدموضوعش مرگ موش است.حالا انتخاب این موضوع و نوع کار و جمع اوری و تجزیه و تحلیل اطلاعاتش که هرکدام یک کتاب جوک است به کنار مسئله ای که در حال حاضر لاینحل باقی مانده این است که متاسفانه درطی سالهای با رشد سوسول بازی و اشنایی مردم با شیوه های جدید مرده نمایی دیگر موش مردگی و مرگ موش خوردگی از رونق افتاده است و پایان نامه این حقیر با کمبود شدید بیمار روبه رو شده است و می رود تا از درجه اعتبار ساقط شود .به همین دلیل از همه کسانی که به هردلیل قصد خودکشی (چه برای ننه من غریبم بازی یا ترجیحآ با عزم راسخ دیدار معبودازلی!!!)عاجزانه تقاضا میشود تا به جای اینکه خودشان را ازبالای پل پرتاب کنند و کثافت کاری و راه بندان راه بیاندازند یا با خوردن داروی نظافت و نفتالین و قرص جوشان ابروی چندین ساله شان را به بازی بگیرند از اخرین دستاوردهای علمی درزمینه جونده کشها استفاده کنند.و با اینکار نام خود را همراه با ادیسون و لویی پاستور و فلمینگ درزمره خادمین به علم و بشریت قرار بدهند .



 
 
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٤  

روزنامه شرق امروز يک خبر تاسف بار برای انهايی که قصد ترک نمودن چت داشته يا از هزينه اس ام به ستوه امده اندداشت با اين تيتر

به نظرم با اين روندی که پيش ميرود در اينده شاهد کلينيکهای ترک اينترنت در گوشه کنار شهر باشيم و هرروز ادمهای خسته ،کج و کول، عينکی، گردن کج ،چاق،شلخته ، عجول،فضول ،گيج،بی سواد،خفن ،کم حوصله و.....به اين مراکز  مراجعه ميکنند.



 
صدای شما
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳۸٤  

اين پست تقديم به همه کسانی که در طی اين مدت با فرستادن اس ام اس درج اسکرپ و اگهی ،تلگراف پرده نويسی، تقديم تاج گل و....باخت پرسپوليس محبوب را به اين حقير تسليت گفته و فقط مانده در کامنت دونی کری بخوانند.

 

 



 
به خدا من نامرد نيستم
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ دی ۱۳۸٤  

اين هم عکس ضايعشگاه.البته علی رغم همه اين حرفها وقتی فکر ميکنم  ميبينم همينکه يک ماه تنها موجوداتی ذکوری بوديم که بدون ياا...گفتن از اين در رفت و امد ميکرديم  احساس خر مهمی بودن  بهم دست ميدهد

---------------------------

با اين عکس ميتوانيد چشمهايتان را ببنديد و فکر کنيد در باغ بيمارستان امام رضا هستيد(نمرديم و پرروتر از کفتراو کلاغهای اقا هم ديديم)