سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
۳۱ اسفند
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٤  

 

روزهاي اخر اسفند......روزهاي اخر اسفند......به اينجا كه ميرسم انگار روي كاغذ گلاسه مي نويسي دستم سر مي خورد....روزهاي اخر اسفند هميشه برايم روزهاي اعجاز است و الهام .روزهاي عادت دوست داشتني پوست انداختن و ناگهان بزرگ شدن.موقع سال تحويل دوست دارم وجب وجب بدنم را لمس كنم و ببينم چقدر بزرگ تر شده ام.يا اينكه بروم جلوي ايينه و موهاي سفيدم رابشمارم .اين روزها كه ميشود هميشه دلشوره دارم .شايد به خاطر اينكه هميشه اين موقع سال امتحان داشته ام.يادم هست چهارم دبستان روزهاي اخر اسفند توي حياط دبستان بيست و دو بهمن موقع امتحان فارسي دلم ميخواست اي كاش ديگر امتحانات ثلث دوم نداشته باشم تا بتوانم اين روزها را خانه تكاني كنم و چهارشنبه سوري.خانه تكاني را هميشه دوست داشته ام.خيلي چيزها در اين خانه تكانيها بازيافتم .خيلي چيزها را به فراموشي سپردم وخيلي لذتهاي ديگر. ولي هيچوقت نتوانستم انطورها كه ميخواهم اسوده خاطر به استقبال بهار بروم.هميشه حجمي از تنبلي همراه با استرس امتحان و كلافگي اخر سال روزهايم را خاكستري گسي ميكند كه اغلب ديرتر ازانچه بايد متوجه حلاوت و طراوت نوروز ميشوم همانطور كه الان خيلي وقت است حتي فرصت و حوصله نوشتن پيدا نكرده ام والان بعد از امتحاني سراسر تقلب كشيك هستم. توي اتاق اينترن نشسته ام از پنجره شب نمناك بيمارستان را ديد مي زنم و پشت جزوه هاي نخوانده مينويسم و خط ميزنم . اين روزها كه ميشود خوابهايم رنگي ميشود حادثه ها منطقي تر ميشوند فالهاي سال تحويل كه يادت هست؟همين الان دلم هوس اهنگ بوي عيد فرهاد را كرده بود دلم ميخواست كاش كامپيوترم اينجا بود و ميرفتم گوش ميكردم راديو را بدون دليل بازميكنم ميخواند(( ...با اينا زمستونو سر ميكنم....)).با خودم ميگويم كاش چيز ديگري ميخواستم ولي هرچه فكر ميكنم ميبينم چيزي بهتر از اين توي دنيا نيست پس چرا خوشحال نباشم وقتي ترانه اي كه ميشنوم تو اين لحظه بهترين چيز دنياست به نظرم بقيه چيزها را هم به همين اساني ميتوان به دست اورد ........................................................به همين راحتي سال دارد تمام ميشود كمتر از 2ساعت ديگر باقي مانده.ميدانم لحظه تحويل سال با هيچ لحظه ديگري فرق نميكند ولي با اين دلشوره چه كنم.پارسال هم همين دلشوره را داشتم.يادت هست پارسال ميگفتم مثل ان كمدين ((فكر كنم هارول رويد بود اسمش)) شده ام كه از ساعت اويزان بود.خيلي تلاش كنم و موفق باشم كمي ميتوانم خودم را بالا بكشم ولي اگر يك لحظه غفلت بكنم از همين بالا به پايين پرت ميشوم امسال را تقريبآ به همان مزخرفي كه فكر ميكردم طي ميكردم .همان بلايي كه ميترسيدم سرم امد.همان ادم نه چندان موفقي كه فكر ميكردم شدم...بازهم خودش موفقي است. و امسال فكر ميكنم به نوروز اينده .به اينكه توپ سال تحويل را چه كسي به صدا در خواهد اورد وروز اول عيدم را در اشپزخانه كدام سربازخانه كشيك خواهم داد.وبه سالهاي بعد كه زندگي سخت تر هم خواهد شد و من پيرتر ميشوم وخسته تر و بي حوصله تر.كاش اينبار خوب بشود وپيش بينيهايم اشتباه در بيايد.كاش سال نو واقعآ براي يك بار هم كه شده سالي پر از شادي و موفقيت و سلامت و خوشبختي باشد.کاش فردا سی اسفند هشتاد وچهار و پس فردا سی و يک باشد....اه....بعد از دوروز هي نوشتن و برخواستن باز دارم اخرش شعار ميدهم.كلي حرف داشتم و ميخواستم بعد از مدتها اين حق را به خودم بدهم كه طولاني بنويسم و كشدارو مثل كليه اي كه تازه سنگش را در ورده اند خودي نشان بدهم.اما حيف كه انقدر دلشوره بي جهت دارم كه نميوتنم يك جا بنشينم و بنويسم بازهم نگفته ميگذارم اينطوري هميشه چيزي براي گفتن باقي مي ماند.........

در روزهاى آخر اسفند
کوچ بنفشه‌هاى مهاجر
زيباست
در نيم روز روشن اسفند
وقتى بنفشه‌ها را از سايه‌هاى سرد
در اطلس شميم بهاران
با خاک و ريشه
ميهن سيارشان
در جعبه‌هاى کوچک چوبى
در گوشه خيابان مى‌آورند
جوى هزار زمزمه در من
مى‌جوشد
اى ‌کاش
اى‌کاش آدمى وطنش را
مثل بنفشه‌ها
در جعبه‌هاى خاک
يک روز مى‌توانست
همراه خويش ببرد هر کجا که خواست٬
در روشناى باران
در آفتاب پاک



 
بدون ترقه
ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٤  

بعد از سالها چهارشنبه سوری را احيا کرديم. امسال اولين بار بود که اين شب عزيز رادر کنار خانواده به سورچرانی گذرانديم



 
 
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ اسفند ۱۳۸٤  

                              من گنگ خواب ديده و عالم تمام کر.......

(به علت خرابی کامپيوتر تا اطلاع ثانوی .......)



 
جمله سازی
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٤  

سرو کله ردن بابچه های اين دورو زمونه خيلی سخت شده.ديروز داشتم دفتر جمله سازی خواهرزاده دوم دبستانی ام را ميخواندم.ديدم با کلمه سالم همچيت جمله ای ساخته:((خانم معلم ما اگر ميخواهد ما سالم بمانيم بايد به ما کم مشق بگويد))



 
۲۰
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ اسفند ۱۳۸٤  

هرچه فکر کردم این بازکتومی چه جور عمل کبیری است به نتیجه ای نرسیدم.تنها احتمالش این است که منظور همان عمل شریف وازکتومی بوده که جناب تابلو ساز محترم چون فکر کرده باز و واز هردو یک معنا را میدهند(مثلآ به جای در را باز کن میشود گفت درب را وازکن و اب هم از اب تکان نمیخورد)از خودش نو اوری به خرج داده و اینطوری نوشته.البته خدا رحم کرده که ابتکارات این هنرمند در همین حد مانده وگرنه بعید نبود اصطلاحاتی مثل گشودنکتومی یا گشادکتومی اختراع می شد


شماره تلفنهای بخشهای مختلف بیمارستان از وقتی که یادم می اید همینطوری بوده و این مدت یکی از سرگرمیهای پرسنل پیدا کردن غلطهای املاییش بوده است

این هم از ان نمونه های غلط املایی است که چیزی بیشتر از یک غلط املایی دارد.(یعنی از این غلط تر امکان ندارد )به گمانم نویسنده محترم این شماره تلفنها هم فکر میکرده دیالیز صفاقی یکجور دیالیز است که در خشتک بیماران بدون کلیه انجام میشود و باید در ان به جای یک فاق از سه فاق استفاده کرد

اسکرینگ یا اسکرنینگ یا اسکرینینگ یا...

بروندسکوپ احتمالآ باید دستگاهی باشد که با ان برونده ادراری بیماران رامشاهده می کنندد.البته بیمارستان ما همچین دستگاهی ندارد .جای دیگری هم نشنیده ام داشته باشند.ولی از شماره تلفنش حدس میزنم منظور برونکوسکوپی باشد



 
نقش
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳۸٤  

عشق بچگيهام اين بود که وقتی برف مياد کفشهای بابام رو بپوشم و روی برف بکر قدم بزنم.و ازحس اينکه بزرگترين اثر دنيا رو از خودم به جا گذاشتم لذت ببرم