سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
سرد و ترش
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٤  

شب یلدا فرصتی برای دیدن پدربزرگ٬ خوردن انار٬ رفتن زیر کرسی٬ گرفتن فال حافظ٬ دراوردن جوراب پشمی از گنجه ٬گپ زدن٬ غیبت کردن و ....خیلی کارهای دیگر است.

پ.ن:زیاد هول نشو لازم نیست همه کارهایت را برای امروز بیاندازی.فردا شب فقط یک دقیقه کمتر فرصت داری



 
عشق گرد
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٤  

دو سه روز است که دچار انقباض عشقی حادی شده ام.ازوقتی بایرن مونیخ و میلان به هم برخورد کرده اند مانده ام از بین علی کریمی و میلان کدام را انتخاب کنم.

 



 
اتش در نيستان
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳۸٤  

اخرین باری که گرمای عشق را حس کردم وقتی بود که میخواستم از عکس لبهای خودم روی سطح صیقلی سماور بوسه بگیرم



 
دوری
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٤  



 
شرق و غرب
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٤  
159438.jpg
نمايش«زكرياى رازى» نوشته عبدالحى شماسى و كارگردانى مجيد جعفرى از دوشنبه ۲۱ آذرماه جارى در تالار وحدت اجرا مى شود به منوچهر نوذرى تقديم شد.مجيد جعفرى كارگردان اين نمايش به سايت ايران تئاتر گفت:«بروشور كار اجراى اين نمايش به منوچهر نوذرى هنرمندى كه با ما زكرياى رازى را تمرين كرد ولى به علت بيمارى بسترى شد تقديم شده است. با درگذشت ايشان اجراى ما كه قرار بود پنجشنبه ۱۷ آذرماه آغاز شود به ۲۱ آذر موكول شد.» در اين نمايش، ميكائيل شهرستانى، اسماعيل بختيارى، رضا مختارى، مجيد فروغى، شاهين علايى نژاد، امير بختيارى، صنم صالحى و غزال غضنفرى به ايفاى نقش مى پردازند. آهنگسازى اين اثر را سعيد ذهنى بر عهده دارد و احسان تارخ به عنوان سرپرست سازهاى كوبه اى با او همكارى مى كند و ميكس و ضبط صدا توسط نيما اكبريان انجام خواهد شد. سازهاى كوبه اى اين اثر توسط نيما مصباح، نيما كاظمى، فرزاد هراتى، احسان تارخ و امين بختيارى نواخته مى شوند و محمود بخرد به عنوان نوازنده تنبور در صحنه حضور دارد.اين اثر كه بخش هايى از آن با طراحى حركات فرم اصغر فريدى ماسوله همراه است، سيزده بازيگر فرم نيز دارد كه بهزاد جاودان فر، امير محمودى، على عليايى نژاد، مجيد حسن فاميلى، على براتى، سعيد اسفنديارى، على گودينى، ميثم جوادى، حميدرضا جوكار، داود اسدالهى، پيمان مقدس و جواد تفتى فراشاه از جمله آنها هستند.طراحى صحنه و پوستر و بروشور نمايش«زكرياى رازى» را رضا رحمانى و طراحى لباس آن را ادنا زينعليان انجام داده اند. طراح گريم فريبا ايزدشناس است و اشعار اين اثر توسط سپيده ذهنى نوشته شده اند و رضا عباسى از اين اثر عكاسى مى كند. نمايش«زكرياى رازى» به زندگى و رنج هاى اين دانشمند، فيلسوف و هنرمند ايرانى مى پردازد و زندگى پيش از مرگ او را به تصوير مى كشد.اين نمايش از دوشنبه ساعت ۳۰/۱۷ در تالار وحدت روى صحنه مى رود. مدت اجرا حدود ۱۲۰ دقيقه اعلام شده است. پيش فروش نمايش«زكرياى رازى» از هفته گذشته آغاز شده و همچنان ادامه دارد.

هيچی همينجوری.من اصلآ نميدانم اين نمايشنامه چی هست و کجا هست.فقط منوچهر نوذری را ميشناختم.ادم بانمکی بود


 
جايی برای زندگی
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٤  

هیچ چیز ضایع تر از این نیست که اقای دکتر صدایت بزنند و قصدشان این باشد تا بیمارانی که به زایشگاه مراجعه میکنند بفهمند  اینجا به جای پزشک چند دانشجوی سیبیل کلفت نشسته اند.راستش از بس اين روزهامریضها با دیدن قیافه هایمان پا به فرار گذاشته اند زایشگاه برایمان تبدیل به ضایعشگاه شده است.

 

 

انگولا رو که از الان باید حذف شده حساب کرد.ولی مکزیک و پرتغال رقابت سختی برای صعود باهم خواهند داشت



 
زنگ
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٤  

 

چرا دمغی؟

-دیشب هرکاری کردم 25ساله نشم.نشد.



 
اهسته اهسته
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٤  

همیشه وقتی توی دانشکده ما کسی به فکرش میرسید که از فرهیختگان و پیشکسوتان اموزش پزشکی و مفاخر دانشگاه پنجاه و چند ساله مشهد یادی بکند اولین و حاضرتین نامی که به ذهنش می رسید جمال الدین مستقیمی بود.همه ما کم و بیش از میراثی که برجای گذاشته بود بهره برده ایم.مدلهای پلاستیکی بی نظیرش اساتیدی که تربیت کرده و روح تعلیم و تعلمی که در بخش اناتومی دمیده باعث شده تا علی رغم اینکه سالها از حضورش در ساختمان تشریح به عنوان استاد میگذرد اما هنوز هروقت به انجا میروی بیشترو پیشتر از همه نامش به چشم می اید.پیرمرد انچنان عاشق دانشگاه بود که تا همین چند وقت پیش هرگاه توانش اجازه می داد با گامهای لرزان و اهسته خود را به سالن تشریح می رساند تا د مثل باغبانی پیر در سایه سار ارزوهایش لحظه ای را به لذت بگذراند.یادم هست دوسال پیش که در خانه سقوط کرده بود و دچار شکستگی لگن شد بخش ارتوپدی بودم و وقتی تمام اساتید باسابقه را میدیدم که روبه رویش دست به سینه ایستاده و استاد با همان حال دست از شوخیهایش برنمیداشت و سربه سر دانشجویان قدیمی اش میگذاشت بدون اغراق عشق را در نگاه هردوطرف دیدم وارزو کردم که پیری هیچ وقت به سراغم نیاید.

این سالهای اخر را مستقیمی به زحمت میگذراند.تنهایی بیماری و ودرد فراموش کردن و فراموش شدن که همیشه با پیری می ایند برازنده نامش نبود.وعجبا که استاد پیر بعد از مرگش هم از جفا در امان نماند.................

.مردنش انقدر سوت و کور بود که من بعد از دوسه روز تازه فهمیدم .با انکه این دوسه روز را عمدتآ در بیمارستانی سر کرده ام که اکثر پزشکانش مستقیم یا غیر مستقیم شاگردان این پیرمرد بوده اند .

 

 

راستی اله سیت هم تمام شد. علی رغم اینکه زیاد در نمایشگاه حضور نداشتم بازهم کلی حرف و عکس داشتم ولی فعلآ بماند تا بعد.



 
 
ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٤  

من مرده ام.به زودی زنده خواهم شد.

                 .

                 .

                 .

 قبول دارم.مردن خيلی زود است.مردن را ميگذارم برای وقتی که بدتر از اين شد

 

پ.ن:سيستم نظرخواهی اين پست غير فعال ميباشد.چون وقتی خودم هم نفهميدم چی گفتم حتمآکس ديگری هم نخواهد توانست.



 
پره ترم
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳۸٤  

اين روزها هرکی ازم میپرسه چند وقته اينترن شدی سريع ميگويم ۳۴ هفته.(انصافآقيافه اسيستانها بعد از شنيدن اين جواب ديدنيه)


 

قضيه اين سگی که به حرم امام رضا پناه برده هم در نوع خودش جالب است. چند شب پيشها يکی از خادمين حرم که انجا بود داشت برايم تعريف ميکرد .منتها چون ساعت ۱ نصفه شب بود و هنوز کلی کارم مانده بود و مثل فيل سرماخورده خسته بودم نفهميدم چه شده است.البته اگر اطلاعات موثق تری داشته باشم دريغ نخواهم کرد

 
۱۰ دقيقه درريکاوری
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳۸٤  

بالاخره تن نیمه جان خودکار ابی ام را از بخش ارتوپدی بدر بردم/.توی این سه بخش پشت سرهم بیشتر از همه انگشتهایم به دردم میخورند/تماشای هیچ بازی تا بحال برایم به اندازه بازی پرسپولیس و ابومسلم هیجان و استرس نداشت.جدای از نتیجه و جنجالش همه اش از این میترسیدم که اگر بین اینهمه تماشاچی عصبانی درگیری بشودتا صبح باید در درمانگاه سوانح یک لنگه پا بایستم.(البتهباید اعتراف کنم وقتی سنگ به سر کمک دارو خورد خوشحال شدم .چون اگر کارش به بیمارستان هم میکشید میبردندش بیمارستان امدادی)/استعمار یعنی سیگار و موتور/........................میدانم دارم مهمل میگویم ولی وقتی دوهفته یادت برود که بنویسی همینطوری میشود که وقتی فرصت نوشتن پیدا میکنی یادت میرود چطور بنویسی.این مدت کلی سوژه از کنارم پر میکشدند و میرفتندسعی میکنم زودتر بنویسم تا تاریخ مصرفشان حسابی نگذشته.

.

میثم جان سلام... باید ببخشی که اینجا می خوام درباره یه پست قدیمیت سوال کنم.نوشته بودی: وقتی روز تولد ابوعلی سينارا به نام روز پزشک و روز تولد رازی راهم روز داروسازی گذاشته اند ادم پيش خودش فکرميکند پس فردا هم بايد روز تولد خر مهمی باشد که به نام روز دامپزشکی نامگذاری شده.(هرکس ميداند لطفآ بگويد که بنده از اين نادانی در بيايم)... اينجا دقيقاْ منظورتو نفهميدم. به نظرم رسيد منظورت اينه که ابوعلی سينا و رازی خر مهمی بودند. درست برداشت کردم؟ نمی دونم عادت داری به خواننده هات جواب بدی یا نه ولي خيلی دلم می خواد اين نکته رو برام روشن کنی. در ضمن نفهميدم چرا اسم اون نوشته تو گذاشته بودی ؛دنيای زير آب؛؟

..........................

حقیقتش اینه که نه!عادت ندارم به خواننده ها جواب بدهم.هرچند که بسیار مار خوبی است.درمورد ان جمله هم میتوانم بگویم که همان موقع که با عجله سرهم بندی اش میکردم هم به ذهنم رسید که همچین سوء تفاهمی ممکن است پیش بیاید.ولی اهمیت ندادم.الانم نمیدهم.به نظرم اصلآ اشکالی ندارد که برفرض به ابوعلی سینا هم بگوییم خر مهم.شاید کمی مودبانه نباشد ولی چون من اصولآ ادم مودبی نیستم وبدم هم نمی اید که با اینگونه تقدس زای ها برای ابوعلی سینا یا رازی یا.....شوخی (هرچند خرکی)کرده باشم بدم نمیاید که کسی دچار همچنین توهمی بشوید.البته حالا که خوب تقویم را نگاه میکنم فکر میکنم روز تولد ان خر مهم باید 26 اذر باشد که به نام روز ((حمل ونقل))نام گرفته است.