سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
وايسا دنيا من ميخام پياده شم
ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٦  

آخ،اين چندروز شستشو و خانه تركاني وزلزله ها حسابي خسته ام كرده است.از فردا هم كه شلوغي و به هم خوردن تنهايي و ديد و بازديد و روبوسي و تف مالي و بشين پاشو كه البته از همه اينها خوشم مياد.

بيت:

مي خوام بيس ساله باشم    مي خوام سي ساله باشم

...مي خوام وقتي بهاره       گل امساله باشم

اصنش مي ميمرم براي همين خستگيهاش،همين دربدريهاش اصن عيد كه مياد بايد نا نداشته باشي راه بري.هيچ چيز عيد خوب نباشه امسال براي من چند تا خوبي داشت (والبته خواهد داشت!)و انهم اينكه عده فراواني از شماره هاي دوستان قديمي را كه به علت خفگي موبايل مرحومم از دست داده بودم به واسطه تبريك سال نو بازيافتم و البته بسيار خوشحال شدم كه تقريبا همه همكلاسيهاي سابق موقع معرفي خودشان ذكر نمودند  دكتر شده اند و ما همان خري كه بوديم مانده بوديم.اصن عيد مال همين چيزهاست.مال اينكه تو خونه تكونيها كلي وسيله به درد بخور ودوست داشتني قديمي را دوباره پيدا بكني.اصلا هم وقت خوبي براي ناز كردن و قهر كردن نيست كه وقت دوستان جمله خوش است و كسي نازكشيدن را نشايد.تازه من دوست هم دارم اين ساعتهاي مرده بين بيست و نه اسفند سال كهنه تا تحويل سال جديد كه مثل طفل سرراهي بي صاحبي هست و هميشه اسمش را مي گذار سي و يك اسفند.



 
 
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٥  

قسمتي از مصاحبه جواد يساري با راديو زمانه

((اگه بخواهید یه حرف به مردم بزنید چی می‌گید؟

والا برای گفتن خیلی چیزا هست. اما اگر بخوام خلاصه بگم؛ می گم: هم‌دیگر رو سفت داشته باشین))

*كلا حرفي براي گفتن ندارم اين روزها



 
 
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٥  

_چرا اين كارو كردي؟

_يك مورچه بايد به بقيه مورچه ها كمك  كنه

_من ازت خيلي ممنونم

_من اين كارو براي تو نكردم!

*قسمتي از كارتون در حال پخش تلوزيون 



 
تراژدی
ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٥  
آهنگساز عاشق به علت آریتمی قلبی درگذشت

 
 
ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٥  

در روزهای اخر اسفند..........



 
 
ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٥  

_دخترهاي من زيباييشون رو از پدرشون به ارث بردند

_ولي تا جايي كه من يادمه اون خدابيامرز همچين...؟

_درسته اونم خيلي  بي ريخت بود.ولي با پولي كه به ارث گذاشت هركدوم از بچه ها هفت هشت تا عمل جراحي پلاستيك كردند تا اين شكلي شدند



 
 
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٥  

_چرا امشب مشروب نمي خوری عزيزم؟

_عذر شرعي دارم

 



 
 
ساعت ۳:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٥  

همه آنچه دارم با تو تقسيم ميکنم جز تنهاييم



 
دو کلمه
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٥  

الو اطلاعات
-بفرمایید.
-اقا اين وبلاگ ۳۱ اسفند راببنديد.
-چرا؟
-اين بابا هم کامنت نميذاره .هم گيرداده به خيابونا اگه جلوشو نگيرين ميگه بايد اسم خالد اسلامبولی رو که خواهر انور ساداتو صلوات داده بذارين دکتر مصدق که اين نفت رو ملی کرد دهن همه رو سرويس کرد
-ببخشيد شما معترض به افکار اين آقايين
-نه من فقط فوضولم
-آهان فکر کردم فشاری هستين
-حالا ميبندين ديگه
-نه آقا اينجا روزنامه اطلاعاته شما بايد زنگ بزنيد ارشاد
آهان فهميدم پس يه اطلاعاتی در مورد شهرام جزايری بدين بينيم
-برو کمشو مرديکه شلم شوربا
-بی تربيت


 

اول پست خودم را فرستادم تا نگويند از بی مطلبی کامنت خواننده هايش را کپی پست کرده!!

 
 
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٥  

اگر روزنامه نگار بودم تيتر پيشنهادی ديروزم اين بود((حاجی فيروز در مشهد روسفيد شد))ولی چه خوب که روزنامه نگار نيستم چون از ديروز تا بحال حوصله نشستن پشت کامپيوتر و نوشتن نداشته ام .



 
مستقيم....
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٥  

البته كه هرچي سرمان مي ايد تقصير خودمان است.نمي دانم اگر اتفاق مشابه اي كه دارد شوراي شهر سر اين شهر مي اورد در جاي ديگري مي افتاد مردمش همينقدر بي تفاوت بودند يا نه؟طبيعي است وقتي مردم دنيا و سينماگران و هنرمندان خودمان براي فروريختن مجسمه بودا در افغانستان گريبان چاك مي كنند و بي تفاوت از كنار ميراث كهن تخريب شده خودمان مي گذرند ديگر يقه چه كسي را مي توان گرفت؟بعد از قضيه مضحك فلكه ضد كه با اعتراضات و مخالفتهاي دست و پا شكسته مردم مواجه شد اين بار اعضا محترم شورا شهر كه به لطف حضور پرشور در انتخابات خيالشان از بابت واكنش مردم راحت است با نيت قرب الهي و در يك حركت پسنديده(كه هنوز خيليها مانند بنده نمي توانند ان را درك كنند) اسم خيابان خواجه ربيع كه سالهاست به اين نام خوانده و شناخته مي شود و جزو قديميترين و اشناترين(والبته قهرمان پرور!) خيابانهاي شهر است رابه ايت ا...عبادي تغيير دادند.كه البته براي شهري كه به نام فضل ابن شازان خيابان دارد ولي به نام مهدي اخوان ثالث ندارد چيز بيشتر از اين هم انتظار نمي رود ...اصلا به من چه كه غصه اسم خيابانهاي شهر  را بخورم؟اصلا اگر قرار باشد غصه بخورم براي خودم بخورم كه اين روزها در  ترافيك وحشتناك شهر ساعتهاي مديدي به بطالت مي گذرانم.در ضمن هرچه از مهمان نوازي مشهديها شنيده ايد كشك است شهر الان كه زوار و مسافر نيست به اين وضع مضحك است.واي به حال روزي كه بخواهد سيل مسافرين هم به اين سمت سرازير بشود.از من به شما نصيحت تا اطلاع ثانوي زيارت هايتان را از همان راه دور انجام بدهيد و ايام تعطيلاتتان را جايي برويد كه بتوانيد كمي خوش بگذرانيد و استخوان سبك كنيد.



 
مشکی رنگ عشق است...رنگهای ديگر هم
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٥  

يكسال پيش در چنين روزي ابومسلم در خانه يك بر صفر به سپاهان اصفهان باخت وامروز دقيقا يكسال است كه اين اتفاق ديگر تكرار نشده است و سياه جامگان موفق شده اند يك ركورد جالب را رقم بزنند .يكسال است كه هيچ تيمي جز ابومسلم نتوانسته است  در مسابقات ليگ برتر در استاديوم ثامن برنده بازي باشد.كاري كه تيمهايي مثل استقلال و پرسپوليس هم عليرغم بهره بردن از امكانات دولتي و طرفداران ميليوني و لطف داوري و شانس و قضا و قدر و....از عهده اش بر نيامده اند.نكته جالبتر قضيه هم اينجاست كه اين روند شكست ناپذيري مشكي پوشان از بازي سايپا شروع شد كه مصادف با اولين حضور حماسه ساز ما در استاديوم بود.اين نكته را گفتم تا كساني كه هي گير مي دادند(( چرا مي ريد استاديون))بدانند مفيدترين كاري كه بنده در اين يكسال گذشته انجام داده ام همين بوده است و بس.

 

 



 
بيمار وظيفه شناس
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٥  

ان زمان كه استاژر بوديم يك دختري در بخش داخلي بستري بود كه از بس بستري شده بود همان موقع اسمش راهمه مي شناختند.اين بنده خدا انقدر ميل وافري به بستري داشت كه گاهي در جواب ازمايشاتش دست مي برد تا انديكاسيون بستري پيدا كند و البته به واسطه حضور چندين ساله در بيمارستان به تمام زير و بمهاي سيستم هم اشنا بود.يكبار وقتي از يكي از بچه ها پرسيدم: (( راستي چند وقت سر و كله اش پيدا نشده))كله اش را خاراند و با حالت فيلسوفانه اي گفت: ((اره!خيلي وقته بيمارستان نيومده.فكر كنم بنده خدا مريض شده باشه))



 
برف شادی
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٥  

خدا خيرشان بدهد مسئولين پارك ملت را كه موقع برف قبلي وقتي مارا به خاطر ادم برفي سازي و بازي از پارك بيرون انداختند كلي فحششان داديم.امروز گويا ان فحشها اثر كرده بود و به جايش مسابقه خانوادگي ادم برفي راه انداخته بودند.قشنگ بود.هم ادم برفيها هم حالي كه مردم از اين دور هم بودن و برف بازي كردن مي بردند.حيف كه نوشتني نبود و ديدني بود و من هم دوربين نداشتم كه عكس بگيرم .

*حيف كه هركس اين وبلاگ را ببيند با خودش مي گويد ((عجب نديد بديد هايي هستند يك وجب برف امده خودشان را برايش كشته اند ))وگرنه اندازه يك سفرنامه  در اين يكي دوروزه برفانه نوشته ام كه براي خودم نگهشان مي دارم

 



 
چغکهارا دريابيم
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸٥  

براي ادمهاي خشكسالي كشيده اي مثل ما برف هميشه نعمت است و شادي اور.حتي اگر باعث بشود ساعتها توي خيابان اواره و سرگردان باشي و سرما تا مغز استخوانت نفوذ كنددلت خوش است به اينكه تا ساعتي ديگر ردپاي سياهت با تن سفيد و هوس برانگيز برف پوشيده خواهد شد.انقدر اين روزهاي سخت برفي خوش گذشت كه به سرم زده بود براي خوشبخت شدن بروم اسكيمو بشوم.

شهرداري مشهد و سازمان اب و ارگانهاي مربوطه از چند روز قبل به منظور اماده كردن ذهن مردم براي جيره بندي اب در تابستان در و ديوار شهر را پر از شعار)):براي طلب باران دعا كنيد)) كرده بودند و از مردم درخواست مي كردند براي بارندگي دست به دعا بياورند و اين طور القا مي كردند كه براي حل مشكل كم ابي از دستگاه عريض و طويل حكومتي كار ديگري بر نمي ايد و باز هم خود مردم بايد براي حل مشكلاتشان دست به كار بشوند و دست از تعقيب شهرام جزايري برداشته و به سوي بارگاه كبريايي دراز كنند تا شايد از زمستان نيمه جان كاري بربيايد كارستان.والبته كه ملت هميشه در صحنه باز هم در اقدام انقلابي حق خودشان را از اسمان گرفتند و با حضور پرشور خويش حماسه يكشنبه را افريدند.اسمان دلش به رحم امد و اهسته و پيوسته روي زمين خوابيد و شهرداري را غافلگير كرد.به طوري كه بعد از ظهر دوشنبه تمام سطح خيابانها مثل شيشه لغزنده و صاف شده بود و مردم در تعجب كه چرا برخلاف روال معمول ماشينهاي شن پاش و نمك پاش شهرداري را نمي بينند.انگار تمام لودر و بولدوزرهاي شهرداري خدمتگذار در فلكه ضد متوقف شده باشند.و من از اين تعجب مي كردم كه مسئولين شهرداري اگر به هواشناسي و پيش بيني وضع هوا اعتقادي ندارندبايد لااقل براي شعارهاي خودشان و اعتقادان مردم حرمت قايل باشند و وقتي از مردم مي خواهند براي بارش نزولات اسماني دست به دعا بردارند اين احتمال را بدهند كه بين اينهمه مومن نماي اين شهر مذهبي يك دل پاك پيدا شود كه اه سينه سوزش دل اسمان را بشكافد و اتفاقي بيفتد كه افتاد. مثل اقا ممد جواد كه در بازي ابومسلم و سپاهان به هفتاد هشتاد تماشاچي التماس مي كرد كه سه تا يا ابوالفضل بگوييد حتما گل مي زنند و وقتي تيم در كمال ناباوري باخت با بي خيالي گفت: ((يك دل پاك پيدا نمشه.اگه يك دل پاك بود...)) .

ولي هرچي باشه اين برف انقدر قشنگ بود كه فكرمي كنم هرقدر از كار و زندگي افتاده باشم ارزشش را داشته ومزه اش خالا حالاها زير دندانم باشد .

 

*راستي شبكه فرهنگ راديو هم اين شبها داستان حسين كرد شبستري را اجرا ميكند.شايد براي كسي اهميت نداشته باشد ولي منكه كتابش را نصفه خوانده به كسي هديه كردم شنيدن روايت راديوييش خالي از لطف نيست

 

 



 
 
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٥  

میکروب خودبزرگ بین همیشه زیر میکروسکوپ عکس یادگاری می گیرد