سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
 
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸٦  

سنجاقک جان،زندگی در ابهای راکد هم جريان دارد؟

*به طرز احمقانه ای خوشحالم.گاهی لذت می بری که کسی تورا نمی فهمد.وگرنه اينقدر خوشحال نبودم



 
امشب شام نداريم
ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٦  

از من قبول کنيد.وقتی يکبار برای نوشتن مطلبی اقدامتان موفقيت اميز نبود ديگر ادامه ندهيد.نشان به ان نشان که برای بار چهارم تمام چيزهايی که امروز می نوشتم برباد رفت.کلا بيخيالش شدم.مخصوصا که بين نوشتن و ننوشتنش مردد بودم



 
نازکی طبع لطيف...
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٦  

به طرز خطرناکی اين روزها خدا مهربان شده.ادم جرات گذراندن هيچ هوسی از دل نمی کند.



 
بی شکرلطفآ
ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٦  

ميدوني ،عاشق اينم يهو يه چيزي يادم بياد و برم رو اون ورق چكنويس زير كتاب ((تارهايي..)) بنويسم و همينطور كه كاغذ رو از زير كتاب مي كشم بيرون دوتا كتاب ديگه و اون سررسيد بنفشه از اون سر ميز بيفته روزمين و چايي ام روي كاغذهاي ترجمه ام چپه بشه.به شرط اينکه يادم بياد چی می خواستم بنويسم



 
 
ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ فروردین ۱۳۸٦  

حقيقتآ نمی دونم ساعت چنده.به طرز دلهره اوری همه ساعتهايم خواب رفته اند.

*از روی بيكاری راديو گوش می دادم طبق معمول.همين ده دقيقه پيش.از ارزوهايشان می گفتند.يك خانم نابينا زنگ زد.گفت از صميم قلب ميخام كاش چشم پزشك بودم.می گفت ما ادمهای نابينا اگر كسی را دوست داشته باشيم هم انگار گناه بزرگی را مرتكب شده ايم.البته يك چيزهای ديگری هم گفت كه به نظرم ناخوشايندتراز اين بود ولی به طرز افسوس باری فراموش كردم.برای خراب كردن شبمان البته همينها كه يادم مانده كافی است



 
سه خبر پليسی
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٦  

گروه‭ ‬اجتماعي‮-‬‭ ‬خودروهايي‭ ‬كه‭ ‬در‭ ‬آن‭ ‬افراد‭ ‬بدحجاب‭ ‬نشسته‭ ‬باشند‭ ‬توقيف‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬مدت‭ ‬دو‭ ‬ماه‭ ‬در‭ ‬پاركينگ‭ ‬نگه‭ ‬داشته‭ ‬مي‮ ‬شود‮.‬‭ ‬سردار‭ ‬رادان،‭ ‬فرمانده‭ ‬انتظامي‭ ‬تهران‭ ‬بزرگ‭ ‬ديروز‭ ‬در‭ ‬نخستين‭ ‬نشست‭ ‬مطبوعاتي‭ ‬خود‭ ‬در‭ ‬سال‭ ‬جاري‭ ‬ضمن‭ ‬اعلام‭ ‬اين‭ ‬خبر‭ ‬افزود‮:‬‭ ‬ما‭ ‬به‭ ‬هر‭ ‬محلي‭ ‬از‭ ‬جمله‭ ‬آموزشگاه ها‭ ‬سركشي‭ ‬كرده‭ ‬و‭ ‬موارد‭ ‬مورد‭ ‬نظر‭ ‬را‭ ‬تذكر‭ ‬مي‮ ‬دهيم‮.‬
وي‭ ‬افزود‮:‬‭ ‬ماموران‭ ‬راهنمايي‭ ‬و‭ ‬رانندگي‭ ‬نيز‭ ‬مي‮ ‬توانند‭ ‬در‭ ‬صورت‭ ‬مشاهده‭ ‬رانندگان‭ ‬بدحجاب‭ ‬در‭ ‬بزرگراه ها،‭ ‬خودرو‭ ‬آنها‭ ‬را‭ ‬متوقف‭ ‬كنند‭ ‬و‭ ‬اين‭ ‬موضوع‭ ‬تجاوز‭ ‬به‭ ‬حريم‭ ‬خصوصي‭ ‬محسوب‭ ‬نمي‮ ‬شود‮.‬

...............................................................................................................................

فرمانده‌ پايگاه مرزباني دريايي اروند:
ملوانان انگليسي در شش نقطه به آب‌هاي سرزميني ايران اسلامي تجاوز كرده‌اند

............................................................................................................................

سه آدم‌ربا و متجاوز به عنف به دار مجازات آويخته شدند




 
شکار
ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٦  

_دلت بسوزه،من دايي ام سوپر ماركت داره هميشه برام پفك و شوكولات مجاني مياره

_منم دايي ام دكتره.هروقت دلم خواست مي تونم مجاني مريض بشم.

 

*راستی درختهای چنار روبه روی خانه چند روزی است برگهايشان شروع به سبز شدن کرده.نارونها اما تنبل ترند و جز تک و توکی کاملا زمستانی اند.هميشه اين موقع سال نگاهم مثل کلاغها روی سر شاخه يکی يکی درختها سرک ميکشد تا شاهد باشم.

 



 
 
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٦  

خدارا شکر که سيزده به در را به روز اشتی با طبيعت ناميده اند.اگر خدای ناکرده  جماعت قصد جنگ با طبيعت را داشته باشيم چه برسرش می آمد.

*امسال هم گره نزديم.حوصله اش نبود.ان شاءا..سال ديگه



 
حکايتی ديگر از ان مرد
ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٦  

پيري ابراهيم ادهم راگفت ، اگر در اين دنيا به خود سختي و رياضت بدهي وعبادت خداوند را به جا اوري در ان دنيا خداوند تو را به بهشت رهنمون مي كند.جوانكي ژوليده پاسخ داد:پيدا كردن بهشت به اين سختي نيست.كافي است از اين فرشتگان نيكرو يكي رابيابي و تعقيب كني تا خانه اش را پيدا كني.زيراكه فرشته از بهشت مي ايد و هرجا با پري يا پري رويي باشي همانجا بهشت است.

 

*البته همانطور كه معلوم نيست ابراهيم ادهم در اين حكايت چكاره است اصلا معلوم نیست این حکایت در این وبلاگ چه می کند



 
حکايت ان مرد که به سواری بدهکار بود و از هر سواری می ترسيد
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٦  

((خون من چه ارزشي داره وقتي يك پشه پير خجالت زده به چشمهاي گرسنه بچه هاش نگاه مي كنه ))



 
بازی ۲
ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٦  

اين روزها گويا واقعآ روزهاي آرزو است.اين پستهاي آخر من هم كه همه اش به آرزو گذشته.البته بي انكه در جريان بازي باشم.ما هم كه عاشق بازي، دعوت بهرنگ را لبيك گفته و ادامه مي دهيم

1_اول آن آرزويي است كه براي همه دوستان و خويشان داري و هميشه ورد زبانت هست؛سلامتي و امنيت.هميشه و همه جا براي همه

2_ديم مام ميهن و امت اسلام و ملل جهان است كه عقل ما براي انها هيچ كفاف نمي دهد و كارشان را به خدا واگذار مي كنيم.(آنقدر آدمهاي ريزو درشت برايشان ارزو داشته اندكه مسئوليت از اين حقير سلب مي شود.تنها اميدوارم اين ادمها انقدر عقل و درايت داشته باشند كه مارا به كشتن ندهند)

3_سيم ان است كه قبل از خواستن هرچيزي دودستي بچسبي به همينهايي  كه داري و  از خداوند بخواهي همين خانواده و دوستان و موفقيت و گذشته و آينده و حال و تاريخ و جغرافيا و اكسيژن و فراغت و....ديگر چيزهاي دوست داشتني كه داري برايت حفظ كند.الهي امين

4-يك چيز ديگر هم به عنوان آرزوي چهارم مي خواهم و ان حسي است كه گاهي تكرار مي شودو ميداني.همان حسي كه وقتي دلت شله زرد نذري مي خواهد در خانه را مي زند و ظرف شله زرد را حاضر مي كند.هماني كه ساعت چهار صبح بعد بيست ساعت كشيك عارض مي شود.ميخواهم ان حس را هرروز و هميشه، تا هروقت آرزويي كردم بي هيچ واسطه اي بارور شود.

5_وگويند پنجم آرزويي است كه مي داني برآورده نمي شود و بازهم مي كني.ارزو مي كنم يك شب فرشته اي از بارگاه كبريايي پايين بيايد و دفتر تقدير را باز كند و حساب كتاب عمرم را برسد و به جاي مابقي سي چهل سال ديگر عمرم اجازه بدهد يك دور ديگر همين بيست و شش هفت سال را دوباره زندگي كنم

6_و ششم البته آرزويي است كه گفته اند به كسي نگوييد و البته در قواعد بازي هم نيامده و من هم به كسي نمي گويم.اما ................

خودتان را لوس نكنيد.اين بازي را ادامه دهيد.با شمايم؛ حاج امير،  شاسکول  ، مهرواژ، سوررياليست ، يک پزشک



 
آرزو
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ فروردین ۱۳۸٦  

دلم می خواست کشتی گير بودم،بلندت می کردم روی سرم تو هم هی دست و پا ميزدی و التماس می کردی،من هم می خنديدم و دلم نمی سوخت



 
 
ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ فروردین ۱۳۸٦  

گاهي خيلي دچار دست تنهايي مي شوم.عادت مي كني خيلي وقتها دهانت بسته باشد و گوشهايت را بگيري و چشمهايت را ببندي و حتي گاهي لازم است بيني ات را هم با دست بگيري