سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
روز پرستار مبارک
ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٦  

امروز را خوشبختانه در بيمارستان نيستم که مجبور باشم مدام به هرکس می رسيم روز پرستار را تبريک بگوييم.همين يکبار تبريک می گويم و تمام!

 



 
 
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦  

خدايا!هيچ ماهي را محتاج كرم سر قلاب نكن



 
اسباب خير
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٦  

ويولت نوشته بود قرار است جمعه در تكرار برنامه ((باز هم زندگي)) مصاحبه اش با بيژن بيرنگ و بهروز بقايي را  نشان بدهند.ولي گويا بازهم اين اتفاق نيفتاد.چون اتفاقآ همان ساعت كه برنامه پخش مي شد تلوزيون را روشن كردم و نشستم به ديدنش. ولي اثري از چنين قسمتي نبودالبته بين خودمان بماند ،من كه از اين اتفاق بسيار خوشحال شدم چون  كل برنامه و مهمان ويژه اش اختصاص داشت به(( روانشناسي بازي)) كه از مدتها قبل دنبال ديدن همچين چيزي  بودم تا بفهمم اين چيز چي هست؟.راستش كتاب ((بازيها))ي اريك برن را اولين بار حدود چهار پنج سال پيش به لطف يكي از دوستان با معرفت خواندم كه چيزي از آن سر درنياوردم.ولي مثل شعرهاي سهراب سپهري كه چيزي از آن حاليم نمي شود ولي دوستشان دارم به نظرم رسيد چيز جالبي باشد.دومين بار وقتي بخش روانپزشكي را مي گذرانديم شانسم را امتحان كردم تا شايد بتوانم اينبار متوجه قضيه بشوم كه نتيجه اش چندان توفيري نداشت.از شما چه پنهان  برنامه امروز هم علي رغم اينكه بسيار مبسوط در اين مورد صحبت كرد بازهم چيزهاي زيادي براي ندانستن باقي گذاشت كه انسان را وسوسه مي كند دوباره برود سروقت ان كتاب و احيانا كتابهاي مشابه و مرتبطش.ولي حيف كه طبق معمول اينكار هم كماكان در حد وسوسه باقي مانده است و اينطور كه معلوم است تا يكي دو ساعت ديگر تبش مي خوابد و يواش يواش كاملآ فراموش مي شود.

پ.ن:حالا من تنبلي مي كنم.ولي توصيه مي كنم خوانندگان اين سطور به جاي تلف كردن وقتشان و خواندن اراجيف من بروند كتاب ((بازيها))را بخوانند.نگران نباشيد،همه كه خنگ نيستند چيزي از كتاب سر درنياورند

 



 
خيام روز
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٦  

برخيزم و و عزم باده ناب كنم               رنگ رخ خود به رنگ عناب كنم

اين عقل فضول پيشه را مشتي مي        برروي زنم چنانكه در خواب كنم

 

قابل توجه كليه ملل همسايه و غير همسايه:

يك عدد شاعر ،رياضيدان،فيلسوف ،منجم متعلق به هزار سال پيش در حد نو به فروش مي رسد.علاقه مندان مي توانند با جعل اسناد تاريخي ان را به ثبت رسانده و از اين غربت و بي خبري نجات دهند.لازم به ذكر است كشورهايي كه در مزايده هاي قبلي موفق به تصاحب ابن سينا و فردوسي و زرتشت و مولانا و ابوريحان و...نشده اند در اولويت مي باشند.

پ.ن:ما انقدر شخصيت بزرگ در اين مملكت زياد داريم كه زنده هايش را به دست خودمان فراري مي دهيم .اگر چندتاييش هم اين ور و ان ور به  مستحقش رسيد نگراني ندارد

 



 
بطالت کشدار
ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٦  

ـ  چکار می کنی؟

ـ دارم سعی می کنم از بهترین ایام عمرم لذت نبرم



 
 
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٦  

به این تیم امید که از اول هم امیدی نبود.فقط خدارا شکر که امروز به استرالیا باخت تا حادثه ملبورن کماکان یک حماسه منحصر به فرد باقی بماند



 
نيمه
ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٦  

روزنامه ديروز از قول معاون وزارت بهداشت نوشته بود:(( در حال حاظر ۸۰هزار پزشک عمومی بيکار در کشور وجود دارد.))

با خواندن اين خبر احتمالا ابتدا بايد  از بابت سرمايه های انسانی و غيرانسانی مملکت که صرف توليد اينهمه نيروی بی مصرف و زايد می شوددچار نگرانی و تاسف شد.ولی برای اينکه زياد غصه بودجه نفت را نخوريدو بر نگرانيهايتان افزوده نشود بايد عرض کنم خوشبختانه در اين مملکت پزشک مثل بنزين و گوجه فرنگی و خيلی چيزهای ديگر نيست که معلوم نباشد چقدر توليد می شود و چقدر مصرف دارد.يعنی هرکس که پزشک می شود يک شماره نظام پزشکی اخد می کند و با توجه به اينکه الان اخرين شماره های نظام پزشکی حدود صدو ده هزار می باشد   حدود صد و ده هزار پزشک در مملکت اجازه کار دارند.که تازه اين صد و ده هزار نفر شامل پزشکان عمومي، دندانپزشکان(که جمعيتی حدود ۲۰-۳۰ هزار نفر می شوند)و همچنين پزشکان متخصص از ابتدا تا کنون است. بديهی است عده ای از اين جمعيت هم به عللی مثل مهاجرت و فوت و از کار افتادگی و اشتغال به حرف ديگر عملا از گردونه خارج می شوندو در نهايت اگر بخواهيم سر انگشتی حساب کنيم کل پزشکان عمومی بی کار و کاردار و کارگر به رقم هشتاد هزارتا نمی رسند و جای هيچگونه نگرانی از اين بابت نيست.وليکن شنيدن همچين آمارهای کتره ای از جانب يک مقام عاليرتبه نگرانی های خاص خودش را می طلبد که بنده به دليل داشتن روحيه مثبت نگر اوقات خودم را تلخ نمی کنم و تا اطلاع بعدی با همين رفع نگرانی نصفه ونيمه حال می کنم



 
شانس
ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٦  

_چرا صورتت زخمي شده؟با ماشين تصادف كردي؟

_نه !مي خواستم با ماشين اصلاح بابام ريشهام رو بزنم اينطوري شد.تازه شانس آوردم ماشينش روشن نشد.

 



 
زيارت
ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٦  

از قدیم و ندیم روشنفکرجماعت اگر از دو پا فلج هم بود باید هرسال خودش را به نمایشگاه کتاب می رساند.برای همین نزدیکیهای ایام نمایشگاه که بود هیچ بلیط هواپیما و قطار و قاطری برای تهران یافت نمی شد.اما امسال بنده به عنوان یک متفکر فرهیخته وسوسه رفتن به این اتفاق مهم را در دلم کشتم و به جایش دیشب تا صبح خواب دیدم که یک مقاله درست و حسابی نوشته ام و داده ام یکی از دوستان در نشریه ای با کلی غلط املایی و اشکال تایپی و سانسور (طبق معمول)چاپ کرده که اصلا خودم هم نفهمیدم اصل قضیه چه بوده.جای شما خالی انقدر توی خواب عصبانی شدم و داد وبیداد راه انداختم که اگر خدا قبول کند تا صبح سه چهار بار از خواب پریدم و به خودم و شيطان لعنت فرستادم باز خوابيدم.تازه نزدیکیهای سحر که بود خواب دیدم سر دفاع از عقایدم با یکی جر و بحث کردم و چاقو!خوردم.جای همه دوستان خالی صبح که از خواب پاشدم یک احساس فرهیختگی و شعفی می کردم که خاطره قضا کردن امساله نمایشگاه را به کل فراموش کرده بودم

پ.ن:شما هم اگر بليط گير نياورديد من ديزی و ترشی را پيشنهاد می کنم



 
احمق باش تا کامروا شوی
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٦  

اگر چند بار توي دعواي بچه ها ميانجيگري كرده باشيد مي فهميد تو اين دنيا صاحب حق ترين ادمها بي شعورترين انها هستند.مثلا وقتي خواهرزاده دوساله شما عروسك برادر زاده چهارساله تان را بردارد شما به جاي اينكه عروسك را به زور از خواهرزاده تان بگيريد سعي مي كنيد برادرزاده تان را تو جيه كنيد كه((اين ني نيه نمي فهمه شما بيا بهت به جاش شكلات بدم))حالا اگر همين اتفاق بين برادرزاده چهارساله و بچه هشت ساله تان بيفتد باز هم خواهرزاده كوچكتان به حكم اينكه نمي فهمد صاحب حق ميشود و همينطور بگير برو تا بالا....

پ.ن:البته خيلي ان بالا بالاها نرويد براي ما مسوليت دارد

 



 
 
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٦  

اصولا از ادمهایی که از صحبت کردن ویافتن راه حل منطقی برای مشکلاتشان فرار  می کنند خوشم نمی اید.حالا هرکس و هرمقامی که باشد فرقی ندارد

دکتر سروش:مهم‌ترين كاري كه براي بشر باقي مانده است، گفت‌وگو كردن است



 
سبکی تحمل ناپذير هستی
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٦  
امروز داشتم فکر می کردم تا به حال چه موقعیتهایی رو به خاطر تنبلی(حالا هرکس هر اسمی رویش می گذارد)از دست داده ام.دیدم اگر بخواهم کارهایی که با تنبلی تمام پشت گوش انداخته ام فهرست کنم مجموعه جالب و خنده داری  خواهد شد.البته این کاررا به این زودیها نمی کنم.فعلا حسش نیست.بعدا ان شاءا...

 
 
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٦  

قاضی وکيلی را که پابرهنه وسط حرفش پريده بود به جرم برهم زدن عفت عمومی و زير پا گذاشتن قانون بازداشت کرد



 
با کفش بزرگان
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٦  

چمران درمراسم روز ملي شوراها:
 
بي‌توجهي به منابع پايدار شهرداريها را به كسب درآمد ناسالم تشويق
مي‌كند

تبصره_خداييش كدام يكي از دستفروشهايي كه شهرداري دنبالشان مي افتد و اموال ناچيزشان را نابود مي كند در صورت داشتن منابع پايدار درامدي حاضر به اين كار ميشوند؟

 وي تصريح كرد: شوراها مهمترين و زيباترين بستر براي تحقق اتحاد ملي و انسجام اسلامي هستند

تبصره_به علت خانوادگي بودن اين وبلاگ هرگونه تبصره و تك ماده بر اين قسمت از سخنان مهندس تكذيب مي شود

 



 
اسيستان جراحي!!!!!!!
ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦  

  _پرونده اين مريض پيدا نشد؟منكه هرچي نگاه مي كنم متوجه نمي شوم مشكلش چيه؟

_اره هيچي اش نيست. تا کسی نیومده زودتر شكمش را بدوز.فكر كنم تكنسيني كه يكساعته دنبالش مي گردند همينه.



 
قلب باز
ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٦  

ـ هووووررررااا..........به نفت رسيديم

ـخفه شو اون کلامپ رو بده ائورت بيچاره رو زدی داری ميرقصی؟

*بدون هيچ دليلی دو پست به اسيستانهای جراحی گير داديم.قول ميدم حتی اگه سوژه قشنگی هم به ذهنم رسيد ديگه تکرار نشه



 
نازنينا....خيلی بی رحمی
ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٦  

تبليغات كارتوني شركت گاز خيلي قشنگ و حساب شده است.فقط حيف كه هروقت پيچ تلوزيون را باز مي كني بايد منتظر امدن اقاي ايمني باشي(به جاش هرچه شير گاز را باز نگه داري خبري از اقاي ايمني نمي شود).چيزي كه بيشتراز همه در اين كارتون توجه ادم را جلب مي كنداين است  كه شخصيت روستايي ان  اقاي ايمني و مهندس و كلا همه غريبه هاي از شهر امده اند را دكتر خطاب مي كند. البته در شرايطي كه تنها قشري كه بعد از اتمام تحصيل مجبور به انجام طرح در روستاها هستند پزشكانند طبيعي است در روستاهاي دور افتاده هر ادم كيف به دست و عينكي را كه مي بينند دارد به سمت ده مي ايديا دكتر است يا براي راي جمع كردن امده .خودمانيم ايا روستاها و مناطق محروم فقط به پزشك نياز دارند و در انجابه هيچ تخصص ديگري نيازي نيست يا مابقي فارغ التحصيلان كه مجبور به خدمت طرح نيستند بدون وارد اوردن هزينه اي به دولت درسشان را خوانده اند و فقط ما به ملت بدهكاريم؟ يا اينكه بقيه را ننه زاييده و مارا زن بابا يا اينكه بالاخره چي؟

 

*اقاي سياوش قميشي ؛تو حق نداشتي اين بلا را سر خاطره هاي جواني و نوجواني ما بياوري. اخه بي معرفت ،ما به ناز تو .......

 



 
نان داغ کباب داغ
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٦  

_چرا قسمت ضميمه هاي كتاب جراحي همه  اسيستانها پاره شده؟

_تقصير خود كتابهاست.اخه روش نوشته اپانديس،ماهم عادت داريم  كتاب رو كه ميگيريم قبل از هركار ديگه اي اپانديسش رو درمياريم.