سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
فراقت!
ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦  

_خوب تعريف كن ببينم اين يكسالي كه درست تمام شده چه كارا مي كردي؟

_راديولوژي

_به!مباركه،پس دستياري هم قبول شدي صداشو در نمياري شيطون؟

_نه بابا دستياري كدومه؟از بس نشسته ام خونه صبح تا شب موجهاي راديو رو بالا و پايين كردم كارشناس راديو شدم

 

پ.ن: اين هم از شكسته نفسی بنده است كه اتمام كار پايان نامه و فارغ التحصيلی را به بعد از اول شهريور انداخته تا امسال هم كسی مجبور نباشد روز پزشك را به حقير تبريك بگويد

 



 
کارت پستال
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٦  

برای جشن تولد عزراييل نوار قلب صافم را فرستادم



 
سوغات
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٦  



 
دور
ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ امرداد ۱۳۸٦  

ماه كه نو مي شود اسمان صدقه مي خواهد انگار

هلال ماه با ان گردن كج و هيكل لاغر و تكيده اش  پشيمان و ذوق زده كز مي كند گوشه اي تا شايد نگاهش كني و يادت بيايد بودو نبودش را

مي دانم خودش هم دلش تنگ شده ولي حيف انقدر فراموشكار است كه نمي شود دلم به حالش بسوزد

 



 
خاکستر
ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٦  

چشمهايت به جرم قتل با سلاح سرد تحت تعقيب هستند



 
اتوبوس نوشت
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٦  



 
کاريکلماتور
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٦  

عاشق نابينايی هستم که اشکهايش را به اندازه ديدن دوست دارد



 
آرزوهای شاعرانه دکتر کوچولو
ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٦  

اگر مي توانستم......

-         براي افزايش بهره وري همه پزشكان زالو صفت رابه سازمان انتقال خون منتقل مي كردم

-         -براي عدالت به بچه هاي ناخواسته حق انتخاب والدين مي دادم

-         براي مبارزه با سلاح هاي كشتار جمعي انتي بيوتيك هاي وسيع الطيف را جمع مي كردم

-         براي صرفه جويي، پماد سوختگي را فقط با كارت هوشمند سوختگي به پروانه ها مي دادم

-         براي افزايش خوش بيني در جامعه به جوانان وام((رينوپلاستي)) مي دادم

-         براي كاهش مصرف سوخت تمام خودروهاي شخصي را در اختيار خانم دكترها قرار مي دادم

-         و براي مهرورزي بيشتر استفاده از كرم ضد افتاب را ممنوع مي كردم

- برای هدايت جريان غذايی به راه راست تمام مسير گوارش را راست روده می کردم

 



 
مشکی ا.ث ميلان
ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ امرداد ۱۳۸٦  

((چنان که وقتی در دهه 40 ما گروه هواداران قرمز، به خشم آمده از انتصاب رئيس تيم آبی به رياست سازمان تربيت‌بدنی، هنگام مسابقات مي‌خوانديم: «اين‌ور پليس، آنور پليس، همه جا پرسپولیس.» رئيس حفاظت امجديه که سرهنگ محترمی بود، سايه [هوشنگ ابتهاج]، داوود رشيدی و مرا با چند تن که به گفته‌اش روشنفکر و اهل کتاب بوديم، در‌هاف‌تايم به قهوه‌ای ميهمان کرد تا بگويد چنين حرکاتی و از جمله هم‌صدايی با ممد بوقی برای شما عيب است. سايه جواب داد عيبی نیست جناب سرهنگ، شما هم تشريف بياوريد با مردم همصدا شدن که عيب نیست. هم سرهنگ مي‌دانست ما چه مي‌گويیم و هم ما. ورزش بهانه بود))

*خدارا شکر که نه اندازه سايه و مسعود بهنود و داوود رشيدی روشنفکر و اهل کتابيم و نه انقدر مهم که سرهنگی نگران شود.فقط انهايی که هی گير می دهند ببيننداين گاهی استاديوم رفتن و فحشکی دادن چيزی از شان ادم کم نمی کند



 
کارتون خوابها
ساعت ٥:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٦  

اودی* جلوی چشم همه تا تونست بازوم رو گاز گرفت.چون بی هوا گارفيلد* و اون توله ديگه رو بغل کرده بودم و دوتا دست بيشتر نداشتم واصلا نميتونستم اونو هم بغل کنم.مطمئنم اگر زور دندونهای شيريش می رسيد اونقدر محکم گاز ميگرفت که دستهام کنده می شد.می دانم  اگربه جای گارفيلد  اودی را بغل کرده بودم گارفيلد اينطور واضح گازم نمی گرفت.می رفت توی اتاق و زير تخت قائم ميشد.يا شايد خودش را خيس می کرديااينکه ميرفت سروقت وسايلم و انها را به هم می ريخت.البته همينکه نمی دانی دقيقا چه عکس العملی را نشان می دهند معلوم است دنيای اين جانورها را به اين سادگيها که فکر ميکنيم نمی شود شناخت

پ.ن:اگر کارتون گارفيلد را نديده ايد حتما خواهربرادرزاده ای که شبيه بچه گربه باشد نداريد يا برعکس  و يا اينکه شايد نهايتا واجديکی از اين شرايط هستيد که در هرصورت فرقی نمی کند و هرقدر توضيح بدهم نمی توانيد بفهميد يک ادميزاد چقدر می تواند بازيچه حسادتهای چند تا بچه باشد



 
لطافت طبع
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٦  

باران، فاتحانه سقوط می کند