سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
فواید معلم
ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧  

دست خودم نبود.ولی وقتی به اینجای انشایش رسیدم بلند بلند زدم زیر خنده.کار بدی انجام دادم.ولی فکر کن !داره برای معلمش نامه مینویسه وبعد کلی قربون صدقه مینویسه:((اگر شما نبودید من نمیدانستم جانور چیست!))

میدونم



 
گاو وگندم
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧  

یعنی یک نفر نمیتونست سه چهارسال پیش خواب ببینه و به بقیه بگه روی حباب قیمت نفت اینقدر سرمایه گذاری نکنند؟

پس اینهمه دکتر مهندس تو این مملکت به چه درد میخورند؟اندازه یک خواب و هفت تا گاو نمی ارزند؟



 
سوپرجوک
ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧  

سردبیر محترم نشریه سپید:

لطفا این قسمت از سخنان رئیس کل نظام پزشکی را به جای کاریمدیکاتور این هفته چاپ بفرمایید

((از آنجا که 25 درصد سهمیه رزیدنتی به مناطق محروم,20 درصد به رزمندگان و 25 تا 50 درصد به زنان تعلق دارد,برخی پزشکان در زمینه محدودیت سهمیه آزاد رزیدنتی اعلام نگرانی کرده اند))*

مجله نظام پزشکی,شماره 107و108 ,ابان و آذر 87 صفحه45

درضمن بنده هرگونه ارتباط با آن برخی پزشکان را رد نموده و اعلام میکنم هیچگونه نگرانی از این قضیه ندارم!

البته سواد ریاضی اطبا از قدیم و ندیم زبانزد خاص و عام بوده.چون با احتساب سهمیه میدیران و خانواده و شهدا و ایثارگران و سهمیه بم!ونخبگان و دانشجویان خارجی و...این جمع چیزی حدود ١۵٠ درصد میشود.

خداییش تا وقتی دکتر صدر هست من چرا کاریمدیکاتور بنویسم؟



 
قاریمدیقاتور
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧  

_بهش بگو دست بشوره میخوایم عمل رو شروع کنیم

_ای بابا اون الان اونقدر پاتیله که نمیتونه راه بره

_پس لااقل بیاد شکم مریض رو یه لیس بزنه استریل بشه



 
تو بخوان
ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧  

خیلی وقتها میشه که فقط قلم رو دستم میگیرم و نمیدونم چی مخوام بنویسم.همیشه قبل وبلاگ نوشتن فکر میکنم و میدونم که چی میخوام بگم .حتی چکنویس و پاکنویس هم میکنم .یعنی بدم میاد بقیه بلند بلند فکر کردنم را ببینند.مثل صحنه مسواک زدن چندش آوره.شاید هم میشد مثال بهتری بزنم.ولی وقتی دارم بلند بلند فکر میکنم نوشته هام رو اصلاح نمیکنم.الان دقیقا معلو م نیست به کدوم سنت وفادارم.دارم میترسم.چون چیزی مینویسم که نمیتونم ازش دفاع کنم.یعنی نمیدونم چی میخوام بنویسم.الان فقط به برف فکر میکنم.هرچند که برف مدرسه منو تعطیل نمیکنه.ولی هیچ چیز مثل تصویر افتاب یک صبح برفی خون رو توی رگهای ادم به حرکت درنمیاره.الان به ساعت هم فکر میکنم.به فردا که همین بغله.من الان از همین سوالی که توی ذهن خواننده است وحشت دارم.که به من چه تو به چی فکر میکنم.دارم جسورانه خودم رو در معرض این انتقاد به جا قرار میدم.خودم هم بودم حالم به هم میخورد از اینجور نوشته ها که طرف از سر بیکاری نشسته و امورا ت شخصی اش که به هیجکس مربوظ نیست رو مینویسه.این کیبورد من برچسب فارسی نداره.حالش رو هم نارم ظ و ط رو عوض کنم.غلط املایی رو که میشه تصحیح کرد؟ولی من بیکار نیستم.بیقرارم.میخوام بنویسم.میخواستم از اون چیزهایی بنویسم که فقط خودم میخونم.ولی نشد.نه چیزی شد که خودم دوست داشته باشم و نه خواننده.هنوز هم فرصت هست.میشه دکمه ارسال رو نزد.اگر این کار رو بکنم راحت شدین از خوندن بی ثمر این نوشته.ولی مطمئنا این شانس رو از دست میدین که فرصت تحقیر منو از دست بدین...من میرم مینویسم.جلوی غریبه ها بلند فکر کردن مثل نماز ریاکارانه است....دوسش نداشتم



 
عطارباشی جون....
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧  

البته این عطاری هنرمند تبلیغات بیشتر و جالبتری هم داره که ایشالا بعدا اگر روم شد نشونتون میدم



 
دست و دلبازی
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧  

بهتره هیچوقت دنبال تدریس نرم!هنوز بخاطر اینکه یک ترم درس تنظیم خانواده دادم و اخر سر بعضی از دانشجوها هنوز اعتقاد دارند که هورمونهای جنسی از نخاع!ترشح میشن از خودم ناامیدم.جالبیش اینه که اخر ورقه هم مینویسن ما٢٠میخوایم!



 
 
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧  

کلاغهای آرزو

برشاخه های بلند چنار

                               قار....قار....قار    

                              



 
در کسادی
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧  

_خیلی خلوت شده ها,از صبح تا حالا ۴تا مریض هم نداشتیم

_برو روی یک کاغذ بنویس به مناسبت دهه فجر ویزیت و تزریقات و... با نصف قیمت انجام میشود بزن دم در.در ضمن این رو هم جدا بنویس:

آنفلوآنزای احمدی نژاد رسید