سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
مردانگی!
ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧  

ما دلمان خوش بود خیلی هنر کردیم توی خونه و جلوی بابامون قلیون میکشیم.تا اینکه این بابا رو دیدیم که توی بیمارستان و درست جلوی بخش ریه نشسته و اینکار رو میکنه



 
پهلوون زنده اش رو عشقه
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧  

تجربه ثابت کرده هروقت دیدید بعضیها خبر مرگشان دلشان برای شما تنگ شده و یادتان افتاده اند باید بترسید.چون یا کاری برایتان دارند یا خبر مرگتان در راه است



 
بیزینس در حد خدا
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧  

چرا ریاضت؟چرا نگرانی؟

مجموعه کامل چهل سال نماز و تعقیبات در چهار (دی وی دی) تحویل درب منزل تنها 10 هزار تومان!

دانلود رایگان شربت شهادت به زودی از همین وبلاگ!

پ.ن:کلیه سفارشات معنوی,رفت و امد به بهشت و جهنم همراه با صبحانه و شام با نازل ترین قیمت در این وبلاگ انجام میپذیرد

 



 
موضوع انشا:اوقات فراغت خود را چگونه میگذرانید
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧  

البته بر همه ابنا بشر واضح و مبرهن است که ما حالمان خیلی خوب بود و اصلا حال و حوصله شر درست کردن نداشتیم.فقط روی کاغذ نوشتیم:((راننده محترم؟؟که درست مقابل در پارکینگ ماشینت را به امان خدا رها کرده ای.حقش بود چهارچرخت را پنچر میکردم تا بفهمی معطل شدن یعنی چه!)) و گذاشتیم زیر برف پاکنش.بعد از یکساعت که راننده فوق الذکر سرو کله اش پیداشد ما پشت پنجره داشتیم بیرون را تماشا میکردیم که بیچاره چرخ جلویش افتاد در جوب و لاستیکش با صدای مهیبی ترکید!هرچند این لاستیک دیگر غیرقابل استفاده خواهد بودو راننده شانس اورد که زاپاس همراهش بود ولیکن ما اصلا دلمان نمیخواست خداوند اینطوری به حرفمان گوش کند و ترجیح میدادیم به جای پنچر کردن ماشین پیرمرد بیچاره یکی از ان بنزهایی که هرروز توی خیابان میبینیم و اینهمه هوس میکنیم را نصیبمان کند.این بود انشا ما و دیگر حرفی نداریم



 
جان شما
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧  

نیچه ادامه داد: ((تو میخواهی خودت شوی,چندبار این را از زبان تو شنیده ام؟چند بار زار زده ای که هرگز آزادی ات را نشناخته ای؟ مهربانی,وظیفه و ایمان,میله های زندان تو هستند. این پاکدامنی های حقیر تو را هلاک خواهند کرد.تو باید شرارت را دروجود خویش بشناسی.نمی توان نیمه آزاد بود:غرایزت نیز تشنه آزادی اند,سگان وحشی در سرداب وجودت برای رهایی پارس میکنند.گوش کن,صدای شان را نمیشنوی؟))

*وقتی نیچه گریست.اروین یالوم



 
توهم موشی
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  

این روزها نیمی از وسعت تخت یک نفره ام را کتابهای مختلف گرفته اند که از فرط تنبلی نیمه خوانده رها شده اند.دیشب دیدم گوشه دیوان فروغ را یکی از موشهای کتاب شاپور خورده است



 
 
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٧  

من اگر روسیه بودم سعی میکردم قهرمان جام ملتها بشوم.البته اسپانیا هم مرا قهرمان کرد و الان دارد به پاداش این کار خوبش شادی میکند.کلا انجام کارهایی که نباید و نمیشود وفکرش را نمیکنی لذت بخش است



 
تیمسار
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧  

 

می گذارم تیمسار

باستاره ای که سرانجام می افتد

در پادگان خدا شود

چه فرقی می کند؟

می گذارم

سربازانی که چفیه سوغات می برند

بی خواهشی از جفتی ستاره ی ناقابل

لیلای شب های کوچه گردی خود باشند

چه فرقی می کند؟

اصلن ستاره هایم را به تو خواهم داد سرکار

 

!

کتابم را بیاور و بگذار

تنها

حالی

در شعرهای تازه ام جا بیاورم

از کتاب((تنها ادمهای اهنی در باران زنگ میزنند))عبدالرضایی