سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
از برکات این ماه عزیز
ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩  

علی رغم اینکه در هفته گذشته پست جدیدی ننوشته بودم اما در دو سه روز گذشته مراجعه کنندگان وبلاگ به طرز عجیبی زیاد شده بودند.اولش فکر کردم بالاخره مردم به اهمیت چرندیاتمان پی برده اند.ولی وقتی دیدم اکثر مراجعین با جستجو 1 اسفند به اینجا رسیده اند دلم به حال خودم و خودشان سوخت



 
تذکره اهل بخیه6
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩  

توی مرکز بستری معتادان داشتن تلفن همراه قدغنه.یکی از بیمارانی که جانباز اعصاب و روان هم بود هی اصرار داشت که با خانواده اش تماس بگیره و بگه حالش خوبه.بالاخره گفتم باشه؛شماره پسرت رو بده بهشون میگم.یک لحظه فکر کرد و گفت:((صفر نهصد و خورده ای ,پونصد و خورده ای ....چهارشماره اخرش یادم نیست))

+سایر اذکار

 



 
تذکره اهل بخیه 5
ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩  

 

جالبه

مریضی که با پای خودش اومده ترک کنه

چه کرد با خودش

 

اقا ما هر کار میکردیم سم زدایی انجام نمیشد

و تست مورفین همینجور مثبت مونده بود

درحالیکه باید روز 7 منفی میشد

 

اونچه فن بلد بودم زدم

فایده نداشت

 

یه مریض قلچماق دیگه اومد و گفت

بذار به روش خودمون ته توی قضیه رو دراریم

ومنتظر موافقت من نشد

 ریختند سرش و بستنش به تخت

گفتند بازت نمیکنیم تا بگی

 

پا شدم برم جلوشونو بگیرم و نذارم ازش یه ابطحی بسازند

که اون مریض مادرمرده مقر اومد

 

این اقا کریستال رو تو یه پلاستیک مقاوم به اسید معده میپیچه

میبلعه

دو سه روز بعد دفع میکنه

از لای مدفوع استخراج میکنه

و همانجا در توالت مصرف میکنه

 

جالبه

با پای خودش اومده بود ترک کنه

میگفت دیگه به اینجام رسیده

 

یادم باشه ایندفعه بپرسم دقیقا به کجاش رسیده

شاید تازه رسیده به جاهای خوبش

+سایر اذکار

 



 
اتوبیوگرافی
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩  

فهمیدم توانایی این رو دارم که ساعتها با خودم بحث کنم و در نهایت به هیچ نتیجه ای نرسم



 
E=mc2
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٩  

و از دیگر عجایب مملکت ما اینکه به مردمان ساکن در جنوب دریای مازندران میگن شمالی و به ساکنین شمال خلیج فارس میگن جنوبی



 
پای صحبت روده بزرگ
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩  

بعضی ادمها مثل روده بزرگ هستند.یک موجود حساس که زبون ادم رو نمیفهمه و برداشت خودش رو از رفتار شما داره.نباید از روده بزرگ انتظار تغییر روش داشته باشید.اگر میخواهید از کار کردن و زندگی کردن با هم لذت ببرید این شما هستید که باید قانون طرف مقابل رو بدونید و رامش کنید.رابطه شقاق مقعد و یبوست یک مثال بارز برای یک رابطه بیمارگونه است.یبوست باعث زخم و شقاق میشه و درد ایجاد میکنه.همین درد روده رو ناخوداگاه وادار میکنه تا کمتر و دیرتر دفع کنه و یبوست تشدید پیدا کنه و درد و بیماری طولانی تر و وخیم تر بشه.وقتی با ادمها رابطه ای دور و پر از سوتفاهم دارید هر کدام در ذهنشان دنیایی متفاوت و دور از هم تشکیل میدهند و وقتی با هم برخورد دارند همین عدم اگاهی وسوءتفاهم باعث ازار دیدن و افزایش بدبینی میشود و باعث دوری بیشتر میشود.باید یخهای رابطه را اب کرد.صداقت و بی پروایی ممکن است در ابتدا درد اور باشد اما با کمی مدارا و تسهیل گفتگو نتایج سودبخشی دارد



 
تذکره اهل بخیه4
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ بهمن ۱۳۸٩  

اتاق پذیرش کلینیک   

صبح یه روز سرد بهمن ماه

 

خانمی میانسال گریه کنان

بر سر زنان

وارد کلینیک شد

 

لابلای شیونی که میکرد میشنیدم خودشو نفرین میکنه

اونقدر پریشون بود که هر اینه ممکن بود قالب تهی کنه

 

تلاش پرسنل واسه اروم کردنش به جایی نرسید

میشه گفت از حال رفت

...........................

 

 

اتاق تزریقات

صبح یه روز سرد زمستون

اون خانوم زیر سرم

من و پرسنل کنارش منتظر

 

داستان این بود

پسر این خانوم ده ساله که معتاده

خونه و ماشین و همه چیز این زن رو دود کرده فرستاده اسمون

زن و بچه اش رو اواره خیابون میکنه

دایم این زنو با ارعاب و کتک تیغ میزنه

و خلاصه جهنم مهیبی واسش درست کرده

 

مادرش یه بار که زیر کتکهاش کبود میشه

زنگ میزنه دفتر ایت ا...فلان تو حرم

که بپرسه به لحاظ شرعی میشه بچه اش رو بکشه یا نه

واسم جالبه که اون اقا هم گفته "یه انگل کمتر،چه بهتر"و این خانم میره سیانور تهیه میکنه

و میریزه تو سوپ پسرش

پسره تا میاد قاشق رو بذاره دهنش

مادره میزنه زیر بشقاب و

ضجه زنان میاد کلینیک ما

 

داستان و که تعریف کرد دوباره حالش بد شد

شماتت میکرد خودشه که داشت چی کار میکرد

خدا میدونه که عاقبتش با وجدان درد فرزند کشی چی میشد

نتونستم بیتابیش رو تاب بیارم

پا شدم محکم بغلش کردم

سخت در اغوشم فشارش دادم

با تمام تاثری که داشتم

اروم شد

  اروم شد و وقتی میرفت

همونطور که دعامون میکرد و میرفت

پرسید:خانوم دکتر!دارویی هست که ادمو فلج کنه اما نکشه؟بچه ام اگه نتونه بره بیرون حله

حرفی نزدم

حرفی نداشتم بزنم

+باقی اذکار

 



 
علم بهتر است یا ثروت؟
ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩  

یک گدای خل وضعی داریم شبها میاد درمانگاه پول خوردهایی که دراورده چنج میکنه.معمولا شبی 7-8 هزارتومن همراهشه.میگه چون باید مراقب مادر پدر پیرم باشم روزی 5-4ساعت بیشتر نمیتونم کار کنم.بعد طرف دیگه این تبادل که منشی درمانگاهه یک دختر دانشجویه که روزها میره دانشگاه و از چهار بعد از ظهر تا 11 شب  بدون تعطیلات اونجا کار میکنه.حقوقش ماهی هشتاد تومنه.یعنی یه چیزی کمتر از نصف این یارو گدائه.این ماه هم که مدیر درمانگاه چون برگه های بیمه رو دیر رد کرده بود نصف حقوقش رو کم کرده.

کوفت!خوب من چی بنویسم دیگه؟بقیه نداره.از شایسته سالاری و نخبه پروری و مهرورزی و عدالت و بقیه حرفهای قشنگ دیگه هم نگین که سرو گوشم پره



 
تذکره اهل بخیه3
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩  

 

میخوام امروز از مریضی بنویسم که صبح اومد بستری شه و قلبم و به درد اورد

یه جوون 22 ساله با چهره زرد و نگاهی کودکانه

ازش پرسیدم چند ساله معتاده؟گفت 12 ساله

یه لحظه فکر کردم دیدم یعنی از 10 سالگی

 

متوجه تعجبم شد و گفت

خانم دکتر،من نمیدونم پاک زندگی کردن یعنی چی

من از وقتی خودمو شناختم معتادم

قلبم درد اومد

 

داشتم اختلال خواب رو بررسی میکردم که دارو بذارم

از خوابش پرسیدم

معصومانه گفت:تنها روزهایی که معتاد نبودم،روزهای کودکی منه،یادم میاد خوب میخوابیدم

بعدش که همش اعتیاد بود و بد خوابی

بازم قلبم درد اومد

 

نگران بود

گفتم که ترک با این داروها درد و خماری ناجوری نداره که نترسه

گفت:من از درد و خماری نمیترسم

اینا سالهاست با من هستند

 

ما تو کلینیک تست ایدز و هپاتیت رو روتین انجام میدیم

نمیدونین چه حالی شدم وقتی گفتند یکیش مثبته

 

 

+سایر اذکار



 
نشخوار
ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩  

خونسردی حضورذهن قضاوت صریح توانایی تحمل ناکامی صبر نامحدود عطوفت ونیکی نسبت به دیگران جستجوی حقیقت مطلق ارامش شجاعت پشتکار ارمانگرایی خویشتن داری.......اینها ویژگیهای مطلوب یک پزشک از نظر ویلیام اوسلر معروف است که راستش را بخواهی هرچه فکر میکنم میبینم واجد هیچکدام از انها نیستم.کاش لا اقل از این ۱۰-۱۲ صفت همان شجاعت را به قدر کافی داشتم تا هنوز کاملآ دیر نشده میرفتم دنبال  راه درمان



 
تذکره اهل بخیه 2
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩  

جدیداجرم فروش مواد مخدر یا به اصطلاح ساقیگری سنگین شده و این باعث شد قیمت مواد مخدر خیلی‌ بره بالا

اینو داشته باشین،حالا برگردیم به کلینیک و سوال "انگیزه شما از ترک چیه؟"

جوون بلند قامت و خوش قیافه ای بود

با بیحوصلگی نگام کردو‌‌ صادقانه گفت:

مواد گرون شده.یه حساب سر انگشتی کردم دیدم این مدت که گرونه،مقرون به صرفه اینه که بیام از تو متادون بخرم و بخورم

بد که ابا از آسیاب افتادو مواد باز ارزون شد،دوباره می‌کشم

بی‌ اختیار مثل مهران مدیری گفتم

خیلی‌ ممنووونم

 

هلاک اون تفکر اقتصادی شما هستم



 
تذکره اهل بخیه
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ بهمن ۱۳۸٩  

 

پشت میزم توی کلینیک نشسته بودم که مریض اومد تو.

بدون سلام احوالپرسی گفت:منو ترک بده.

از ذهنم گذشت که این طفلک حسابی‌ بریده و عزمش خیلی‌ جزمه که درمان شه.

لبخندی از سر خرسندی زدم و شروع کردم به پرونده نویسی واسش

این میان پرسیدم انگیزه شما از ترک چیه؟منتظر جوابای روتین مثل دیگه خسته شدم،یا زندگیم داره نبود می‌شه بودم که  با لهجه مشهدی گفت:

مدنی خانوم دکتر،شنفتم که اگه ترک کنی‌،باز متنی با یک ذره تریاک هم نشئه بری

مو الان خیلی‌ باید مصرف کونوم تا نشئه شم

 

 

باز هم لبخند زدم

ولی‌ اینبار نه از روی خرسندی.

با خودم گفتم اینم یه‌جور انگیزست دیگه

پ.ن:از این به بعد مطالبی که به عنوان تذکره اهل بخیه اینجا مینویسم از صفحه فیس بوک عیال که تجربیاتش در ارتباط با کارش در کلینیک ترک اعتیاد مینویسد کپی پیست میکنم.خودم هم میدانم انتشار خاطرات برخورد با بیماران از نظر اخلاق پزشکی کار درستی نیست.اما سعی میشود خاطرات بدون ذکر نام و اشاره مشخص به فرد باشد تا رسم امانتداری هم حفظ بشود.

 



 
درسهای بعد از شکست
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩  

خودم هم اعصاب معصاب درست و حسابی از باخت تیم ملی ندارم.ولی وقتی واکنشهای عجیب و غریب هم وطنان عزیز رو میبینم بیشتر حرصم میگیره و نگران آینده این تیم میشوم.اگر تیم ملی یک پنجم بازی را احساسی بازی کرد مطبوعات و عامه مردم بیش از نصف واکنشها و رفتارهایشان عصبی و احساسی و دور از منطق است و این کار را برای آینده مشکل میکند.جالب است که هنوز از اشتباهات خودمان درس نمیگیریم و کماکان بر همان راه قدیم پیش میرویم.یک دسته بینندگان عادی هستند که تا دیروز از شاهزاده های پارسی و پیروزی بر اعراب میگفتند و چیزی نمانده بود فریاد اریایی بالاتر از همه سر دهند و بعد از بازی تمام عقده های فروخورده تاریخی را سرازیر کردند سمت تیم فوتبال و با گفتن جمله هایی مثل اینکه ایرانی همینه!واخرش خراب میکنه و ژستهای روشنفکری دیگری از این دست اعلام برائت میکنند.سمت دیگر هم مطبوعات ابن الوقت که به وسیله یک عده جوان شهرت طلب و کم اطلاع اداره میشود.همانهایی که بعد از بازی کره شمالی تیتر میزدند ((فتح کره با امپراطور)) و صعود شیرها و ...و امروز نوشته اند ((غرق در سراب!!!!!!)) جالب این است در یک اقدام هماهنگ در دو روزنامه  خبر ورزشی و نود تیتر اصلی این بود((خداحافظ امپراطور وعده ها)) یعنی این روزنامه ها خجالت سرشان نمیشود؟همینها بودند که یک هفته پیش از فتح کره با امپراطور نوشته بودند.به نظرم تا واکنشهای ما به یک باخت نزدیک اینقدر احساسی باشد نباید از تیمی که یکساعت و نیم تحت فشار حریف بوده توقع داشته باشیم بعد از خوردن گل در وقتهای اضافی منطقی بازی کند و رو به بازی احساسی نیاورد.در مورد این باخت من هم ایراداتی به تیم دارم.مسلما ایران ضعیفتر از کره و حتی ضعیف تر از خودش بازی کرد اما این مسئله ان قدر صفر و صد نبود که بخواهیم تیم را از عرش به فرش بیاوریم.توی پست قبلی گفتم تا همینجای کار ایران به نیمی از اهدافش رسیده است و البته صدافسوس که در راه رسیدن به نیمه دیگر ناکام ماند.اما باید از امروز برای اهدافی بزرگتر برنامه ریزی کرد.چهار سال پیش بعد از حذف در مرحله یک چهارم نهایی جام ملتها تقریبا یک نسل از فوتبال ایران در پستهایی کلیدی به اخر خط رسید.برعکس امسال که با پایان این مسابقات نسل جدید فوتبال ایران تازه کارش را شروع کرده و به پختگی رسیده.بعد از ان مسابقات به دلیل شرایط خاص فدراسیون مدتها طول کشید تا ساختار فدراسیون تشکیل بشود و زمان زیادی تا انتخاب علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی برای رقابتهای انتخابی جام جهانی از دست برود.آن زمان علی دایی اجبارا یا خودخواسته دست به تغییر نسل فوتبال ایران زد.مسعود شجاعی ,کریم انصاری فرد,غلامرضا رضایی, محمدرضا خلعتبری و احسان حاج صفی وچند بازیکن دیگر که امروز داعیه فیکس بازی کردن در تیم ملی را دارند اولین بار توسط دایی در ترکیب ثابت ایران قرار گرفتند و با تلاش و پشتکار خود و باشگاههایشان امروزه استخوان بندی تیم ملی ایران را تشکیل میدهند.به نظر من امروز باید نتیجه ان سرمایه گذاری و هزینه هایی که فوتبال ملی انجام داد را ببینیم.اولین و نزدیک ترین جایی که میشد نتیجه ان اقدامات را دید همین جام ملتها بود که متاسفانه فرصت از دست رفت.اما دنیا به اخر نرسیده است و از همین امروز باید برای جام جهانی برنامه ریزی کرد.تاکید میکنم این برنامه ریزی نباید صرفا برای صعود به جام جهانی انجام بشود.با توجه به بضاعت فوتبال امروز ایران و شرایط فوتبال در اسیا صعود به جام جهانی کار چندان سختی نیست.کار بزرگ ادامه روند صعودی در جام جهانی است.امیدوارم به زودی یک مربی اسم و رسم دار و دهان پرکن برای تیم ملی پیدا بشود تا مطبوعات ورزشی هم دهانشان را ببندند و مردم را بی جهت از اینده نا امید نکنند



 
جام ملتها 6
ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩  

فکر میکنم به بیماری جواد خیابانی دچار شدم.میدونم کسی نمیخواد چیزی بگم ولی فکر میکنم اگر در مورد بازیها و پیش بینیها حرف نزنم همه فکر میکنن لال هستم.

بازی ایران و کره جنوبی به معنای واقعی یک فینال زودرس در مرحله یک هشتم نهایی است.این دوتیم سالهاست در این مرحله به هم میخورند و هیچکدام موفق نمیشوند به جام برسند.اما امسال قضیه فرق میکند و به نظر میرسد برنده این بازی شانس اول قهرمانی در جام باشند.که البته قبل از فینال باید از سد محکمی به نام ژاپن بگذرند.ترکیب تیم ایران برای این بازی بایکی دو تغییر تقریبا همان ترکیب ابتدایی بازی عراق خواهد بود.یکی از پستهایی که مبهم است دفاع راست است که علی القاعده باید جای محمد نصرتی باشد ولی به دلیل سرعت بالای کره ایها ممکن است در قسمتی از بازی قطبی ترجیح بدهد از خسرو حیدری در این پست بازی بگیرد.پست دیگر مهاجم نوک است که شانس کریم انصاری فرد بیشتر از بقیه است ولی از محمد غلامی هم نباید گذشت که با جنگندگی و دوندگی میتواند فرصت بازیسازی را از دفاع حریف بگیرد.علاوه بر این دو پست حضور پژمان نوری در خط میانی هم خالی از فایده نخواهد بود.با توجه به تفاوتهای دو تیم من حدس میزنم تیم ایران با ترکیبی از بازیکنان دونده و جنگنده در نیمه اول برای کنترل بازی و جلوگیری از حملات برق اسای کره به میدان خواهد امد ودر نیمه دوم با اضافه شدن بازیکنان سرعتی و فرصت طلب در کناره های زمین مثل خلعتبری به دنبال استفاده از فضای پشت مدافعان کناری کره خواهد بود تا بتواند ضربه کاری را وارد کند.یکی از نکات مهم اینگونه رقابتها که به طور فشرده برگزار میشود حفظ قدرت بدنی و روانی تیم در کل تورنمنت است که خوشبختانه ایران به لطف صعود زودهنگامش این فرصت را داشت تا با استراحت دادن به بازیکنان اصلی اش فاصله بین دو بازی را به یک شش روز افزایش بدهد در حالی که کره ایها تنها سه روز فرصت ریکاوری داشتند و این مسئله میتواند در نیمه دوم به کمک ایران بیاید.به شرط انکه در نیمه اول موفق شود از دروازه اش محافظت کند و گلی دریافت نکند.من پیش بینی میکنم کره امروز بازی را بهتر از ایران شروع کند و برای رسیدن به دروازه ایران به سرعت وارد عمل شود ولی هرچه از بازی میگذرد کفه ترازو به سمت ایران سنگینی خواهد کرد.این بازی برعکس سه بازی قبلی باید روز بازیکنان بزرگ تیم مثل جواد نکونام و مسعود شجاعی باشد.به خصوص جواد که باید در میانه میدان به همراه اندو دونده فرصت بازیسازی و ارسالهای عمقی کره ایها را بگیرند و با گرفتن سرعت بازی ایران را از زیر پرس کره خارج کنند.در کنار اینها استفاده از تاکتیکهای ایستگاهی از مهمترین تاکتیکهای ایران بخصوص در نیمه اول خواهد بود.در واقع اگر ایران در نیمه اول گلی بزند به احتمال زیاد یا از ضربه ایستگاهی پشت محوطه جریمه توسط جواد نکونام است یا به کمک مدافعین سرزنش در یکی از سانترها.مسئله ای که باید صادقانه به ان اشاره کرد اینکه شانس ایران و کره برای برد بازی فردا تقریبا برابر است(کمی ایران بیشتر) و اگر به هر دلیل تیم ایران از این دیدار نتیجه نگیرد جای تاسف نیست.تیم ایران همین الان هم به نیمی از آن چیزی که باید میرسید رسیده است.بعد از مدتها مردم و کارشناسان با فوتبال ملی آشتی کردند و از دوباره ایمانشان به این تیم برگشت.ضمن اینکه از نسل جدید فوتبال ایران رونمایی شد و با پتانسیلی که در این تیم مشاهده میشود باید به صعود بی دغدغه به جام جهانی امیدوار بود.به نظرم اگر در سر مسئولین فوتبال ایران عقل و دوراندیشی باشد باید از فردای اتمام مسابقات به فکر بود تا سریع یک مربی طراز اول و با سابقه برای تیم انتخاب کنند و با یک برنامه ریزی چهارساله برای جام جهانی برزیل به فکر صعود از گروه و خلق شگفتی در جام جهانی باشند.



 
بی عنوان
ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ بهمن ۱۳۸٩  

راستش حرف زیاد هست ولی حالش نیست.مدتهاست پیش بینها و تحلیلهای سطح اول فوتبال رو اینجا مینویسم ولی کسی نمیخونه.به جاش جفنگیات روزنامه ها و کارشناسهای فسیل تلوزیون که عمدتا غلط از آب در میاد میلیونها مخاطب داره.خوب برید همون حرفهای خدادا عزیزی و بیژن ذوالفقارنسب و علی پروین رو گوش کنین که فقط بلدند وقتی بازی تموم شد بردها رو توجیه کنند