سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
رسانه شمایید
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩  

از فیسبوک بخواهیم به مدت ده روز هرکس اسم مارو روی گل و بوته و تبریک عید تگ کرد بزنه پس کله اش.

اطلاع رسانی کنید داغ بشه



 
اتوبیوگرافی
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩  

یکی از اصلی ترین اهداف خانه تکانی امسال پیدا کردن سوئیچ ماشین بود که پارسال دقیقا بعد از تعطیلات نوروز گمش کرده بودم.که خوشبختانه پیدا هم شد.شانس اوردم کلید یدک داشتم وگرنه یکسال ماشین تو پارکینگ خوابیده بود



 
سی و یک اسفند
ساعت ٥:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩  

شما یادتون نمیاد....یک زمانی بود شعر معروف در رزوهای اخر اسفند این گوشه وبلاگ بود و به خاطر اسم وبلاگ هم که شده روزهای اخر اسفند مجبور بودم اینجا جشن بگیرم.امسال ولی نه از خانه تکانی خبری بود و نه حتی بته ای که چهارشنبه سوری از رویش بپریم.به جاش میخوام امسال در یک اقدام انتحاری سال اینده که ابتدا دهه نود هست رو نامگذاری کنم.به همین دلیل و از همین جا سال اینده را سال ((عیش و طرب و پرهیز از چس ناله )) معرفی میکنم.باشد که در این سال جدید تمرین کنیم هر اتفاق کوچکی را بهانه جشن و شادی بزرگی کنیم.لطیفه های زیبا بسازیم و به لطیفه های بی مزه هم بخندیم,نگاه مهربانمان را از کسی دریغ نکنیم و لبخند را از هنگام بیدار شدن تا خوابیدن به لبها بچسبانیم.بی دریغ و بی بهانه شاد باشیم و عشق بورزیم.

پیشاپیش سال ((عیش و طربتان ))مبارک



 
 
ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩  

_خدا رحم کرد این زلزله تو ژاپن اومد

_اره,ولی برای نشون دادن رحمش راههای بهتری هم بود



 
تذکره اهل بخیه 8
ساعت ٤:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩  

هزینه درمان با متادون ماهی شصت هزار تومنه

اینو داشته باشین

 

برگردیم کلینیک

حاج اقای متشخص و محترمی که ماه هاست رو درمانه اومده بود داروشو بگیره

گفت میشه کل داروی اسفند رو واسم حساب کنین

ما هم گفتیم اینقدر قرص میشه مثلا

ابروهاش رو تو هم پیچید که چرا دارین حق منو میخورین

من 60 تومن پول دادم

 

شروع کردم بلند بلند حساب کردن که مجاب شه

وقتی دوز داروشو میخواستم در 29 روز اسفند ضرب کنم

با فریاد گفت

دیدی داری حقمو میخوری؟

باید در 30 ضرب کنی

من پول ماه سی روزه رو دادم

به من چه که اسفند 29 روزه؟

 

به کی بگم که این مریض واسه سی اسفند که اصلا وجود نداره

میخواد از من متادون بگیره

 

یادم نبود بهش بگم مگه واسه ماه های سی و یک روزه پول اضافه میدادی که این اسفند 29 روزه اینقدر سنگین بوده واست؟

+سایر اذکار



 
دکترای کارشناسی
ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٩  

این سوپر سر کوچه ما از بس به حقیر ارادت داره هر دفعه که وارد مغازه اش میشم تا پول را حساب کنم و بروم بیرون لااقل 15 بار بنده رو مهندس خطاب میکنه.البته بنده خدا گناهی نداره,تقصیر خودمه که تا بحال بهش نگفتم هیچوقت تو عمرم مهندس نبوده ام.ولی قضیه  در مورد این خبر سایت تابناک به کلی متفاوته! خودش نوشته دکتر فلانی,کارشناس رشته فلان! احتمالا خبرنگارهای محترم هم فکر میکنند هرکس روپوش سفید تنشه حتما دکتره دیگه

این هم عین خبر بدون هیچ کم و کاستی:

مسابقات قهرمانی تیراندازی بانوان با حضور ورزشکاران 15 استان جریان داشت در تفنگ بادی و تپانچه بادی قهرمانان خود را شناخت.
تفنگ بادی
1- دکتر فاطمه رنجبر کارشناس مامایی از نظام پزشکی استان تهران با رکورد 328 مقام اول
2- دکتر محبوبه مجاب کارشناس مامایی از نظام پزشکی استان تهران با رکورد 327 مقام دوم
3- دکتر فهیمه کریمی دندانپزشک از نظام پزشکی استان مازندران با رکورد 271 مقام سوم

تپانچه بادی
1- دکتر معصومه صداقتی کلی کارشناس مامایی از نظام پزشکی استان تهران با رکورد 363 مقام اول
2- دکتر سمیه فتحعلی پزشک عمومی از نظام پزشکی استان تهران با رکورد 332 مقام دوم
3- دکتر ایمانه سادات موسوی فخر متخصص داخلی از نظام پزشکی استان قم با رکورد 321 مقام سوم



 
قطار می رود /تو میروی/ تمام ایستگاه می رود
ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩  

جشن ملی افتتاح قطار شهری مشهد بعد از ده سال از شروع کار اجرایی(و خیلی بیشتر از زمان شروع مطالعات) مثل این می ماند که برای یک ادم سی ساله جشن ختنه سوران بگیری



 
خداحافظ خدابیامرز
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٩  

سلام علیکم

تجربه عجیبی است.وقتی کسی را در دوردستها از دست میدهی بروی به صفحه فیس بوکش و اخرین حال و احوالها را بکنی و برایش فاتحه بخوانی.زندگی حسن پر از شوخیهای ریز و درشت مخصوصا شوخی با مرگ بود.مطمئنم حسن این روزها ان بالا بالاها ایستاده و دارد به همه ما و به حقارت مرگ می خندد.

این اخرین پیامی بود که یک هفته پیش از حسن در فیس بوک دریافت کردم؛

دکتر جان سلام
حال و احوال چطوره؟ خوبی؟
امیدوارم بابت این مدت احوال نپرسی! مرا ببخشی. که قصه های درازی است.
بابت ازدواج بهت تبریک می گم که البته توی فیس بوک فهمیدم. می دونم که ممکنه کمی، یا خیلی دیر شده باشه. اما داستان ماهی و ایناست خب.
حالا اگر دوست داشته باشی مرا با این نام اضافه ن و در جمع دوستان باش. دلم برای شما تنگ شده و دوستت دارم.
راستش دنیای مجازی خاصیتی دارد، خاصیت شکستن زمان، و من اصلن در ارتباط با دوستانم گذشتنش را نمی فهمم.
خوش باشی دکتر



 
خدابیامرز
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٩  

سلام علیکم

از امروز عصر فروریختم.دستم به هیچ کاری نمیرود.ادمی که دو یا سه بار بیشتر ندیده بودم اما صمیما و از اعماق قلبم دوستش داشتم.میگفت یک روز صبح از خواب بیدار شدم و دیدم هیچ چی یادم نیست و اینطور بیماری ام اسم شروع شد.برایم شروع وحشتناکی می امد ولی امروز آرزو دارم فردا صبح که بیدار میشوم همه چیز را فراموش کنم.مردی عاشق و سر سخت و صادق.انگار می دانست رفتنی است که خودش را خدابیامرز میخواند.حسن عزیزم امیدوارم همه خبرهایی که به من رسید دروغ باشد اما همان طور که تا امروز هروقت اسمت را میشنیدم پر از شوق و ارزوهای زیبا و قشنگ میشدم امروز هم بهترین و زیباترین ارزوها را برایت دارم.



 
تذکره اهل بخیه 7
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩  

من باید مقدار مصرفی مواد مخدر رو به گرم بدونم

اما مریضها به تومن جواب میدند

مثلا میگن روزی 3000تومن تریاک میکشم

 

واسه همین وقتی امروز یه فروشنده مواد اومد کلینیک واسه ترک

فرصت رو مغتنم شمردم و شروع کردم قیمت پرسیدن

اقا شیشه گرمی چنده؟

کریستال چند مدله؟

مرغوبش چنده؟

................

 

با ذوق خاصی بهم این اطلاعات رو داد

و اخرش با لبخند ناجوری به میزم نزذیک شد و گفت

من عمریه ساقیم خانم دکتر

مشتریم رو از دور میشناسم

شما رو هم تا دیدم فهمیدم مصرف کننده اید

 

با اخم و عتاب توضیح دادم که واسه چی اینا رو پرسیدم

مدیر مرکز هم دعواش کردو خلاصه مجبور شد معذرت بخواد

 

اما جالب قضیه اینجاست

که هر روز که میرم ویزیت

یه چشمک بهم میزنه و یواش میگه

خانم دکتر،ما در خدمتیم ها

 

این اوضاع منه

+سایر اذکار