سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
حال این روزها
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠  

بعضی وقتها خواب میبینی که ماشینت توی یک سرازیری افتاده و داره اروم اروم به سمت دره حرکت میکنه.قاعدتا در این مواقع ترمز ماشین هم کار نمیکنه,چون ماشین خاموشه و داره خلاص میره.نمیدونم چرا انگیزه ای برای نگه داشتنش و یا باز کردن در و پریدن بیرون هم ندارم.فقط لحظه به لحظه اضطرابم بیشتر میشه و تسلیم ثانیه های اخر عمر میشم.میبینی که داری اروم اروم به سمت سقوط پیش میری و از اینهمه امکان برای نجات استفاده نمیکنی.انگار دنبال بهانه ای که این بازی زودتر تموم بشه



 
مردم بیمار
ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠  

از صدتا مریضی که دیروز توی بیمارستان دیدم فقط چهارتاشون رو با برانکارد اوردند که اتفاقا هر چهارتاشون مریض نبودند و خودشون رو به مریضی زده بودند.طوری شده که وقتی یکی رو با برانکارد میارن میگم صبر کن سرم خلوت بشه بعد میبینمش.میترسم اخرش قاطی اینها یکی رو به کشتن بدم



 
همیشه خیابانی نیست
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠  

اگه یک گزارشکر تهرانی بازی پرسپولیس و ذوب اهن رو اینطور جانبدارانه گزارش میکرد قطعا روز بعد یک بیانیه از طرف باشگاه اصفهانی علیه اش صادر میشد.وقتی گل سوم رو ذوب اهن خورد رسما فعل و فاعل و جمله بندیهاش به هم ریخت ولی بعد از سه تایی شدن سپاهان دیگه حسابی ناامید شد و شروع کرد به چیزی از ارزشها کم نمیشه و این حرفها.بیشتر از اینکه از این بازی حرف بزنه از بازی الریان میگفت.صحنه جالب وقتی بود که پرسپولیس گل اول رو زد اینطوری میگه:علی دایی از خوشحالی در پوست خودش نمیگنجه!در همین لحظه تصویر علی دایی رو نشون داد که از شانس بد گزارشگر دست در جیب(احتمالا مشغول بیلیارد بازی) اخم کرده و طبق معمول داشت تف میکرد.



 
خوب کمتر بکش
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠  

همیشه,هیچوقت اینطور نبودم



 
 
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠  

مشهد هزار و یک عیب داره.مخصوصا ایام تعطیلات که شلوغ و پلوغه.ولی دوساله که عیدها شهر قشنگتریه