سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
سفر
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۱  

تا چند روز پیش فکر میکردم یک سفر یکماهه جایی برای دلتنگی نداره ولی نمیدونم چه بلایی سرهمه اومده که با ادم مثل سرطانیها برخورد میکنن.البته اتفاقات سیاسی فیمابین دولت فخیمه و بلاد کفر امکان اینکه برگشتنی نباشه رو به وجود اورده ولی این احتمال ضعیفتر از چیزیه که بشه روش حساب کرد.شاید هم با خودشون میگن درسته که برمیگرده ولی اخرش که اینجا نیست.درست مثل حسی که خودم دارم.ولی مگه کسی از اخرش خبر داره که اینقدر نگران اخرشیم همیشه؟

گاهی با خودم فکر میکنم چرا دارم دست به همچین ریسکی میزنم و در چهارمین دهه زندگی وقتی که تقریبا تمام شرایط داشتن یک زندگی بی دغدغه و ارام رو دارم خودم و زندگیم رو با چالشی به این بزرگی روبه رو میکنم؟جوابش چندان سخت به نظر نمیرسه نیست.این سی و دوسال زندگی در جامعه پرالتهابی گذشته که یک روز جنگ بوده و یک روز دعوای غنائم صلح,یک روز خبر زلزله بوده یک روز دیگه سقوط هواپیما,شب تا صبح و از این مغازه به اون مغازه قیمتها مثل کک بالا و پایین پریده اند و از این هفته به اون هفته قوانین از زمین تا اسمون عوض شده اند.نسل ما اینطوری تربیت شده که هیچ ارامشی پایدار نیست و هرلحظه ممکنه تمام نقشه هایی که کشیدی و تلاشهایی که کردی با یک اتفاق طبیعی یا به میل یک دیوانه از بین بره.عدم امنیت در تارو پود ذهن ما تنیده شده و طبیعیه که وقتی وعده امنیت و صلح رو میشنوی چشمت رو روی همه گرفتاریهای دیگه میبندی و تمام چیزهایی که با چنگ و دندان به دست اوردی رو میذاری تا به اون ارامشی که انتظارش رو داری برسی...وعجیب که میدونی هیچوقت و هیچ جا این ارامش و ثباتی که انتظارش رو داری پیدا نمیکنی.

امرزو از همیشه دلتنگ تر و رقیق تر بودم.دلم میخواست توی خودم بمونم و در نیام.حتی دیدن خلاصه آژانس شیشه ای که تلوزیون گذاشت و اصلش رو تا حالا ده بار دیدم اشکم رو در اورد.این حالتها برای من طبیعی نیست.تعداد روزهایی که توی عمرم این احساسات رو تجربه کرده ام به تعداد انگشتان دست هم نمیرسه و من دارم از نئشه این حس غریب و آزار دهنده لذت میبرم



 
در راه سفر1
ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱  

یک هفته بیشتر تا رفتن نمونده و این روزها بیش از همیشه مشغول دل کندن و روشن کردن تکلیف با اشیا و ادمها و اتفاقات دور و برم هستم.هیجان و استرس داره کم کم جاشو به دلتنگی و نوستالژی میده .این وبلاگ یکی از اون چیزهاییه که بیشترین قابلیت تبدیل شدن به نوستالژی رو داره.خودش ارزش مادی (وحتی معنوی) زیادی نداره و سالهاست که داره این گوشه برای خودش خاک میخوره.اما برای من که هشت سال از روشن ترین سالهای زندگیم رو همراهش بودم علاقه و محبت خاصی رو ایجاد کرده که دل کندن ازش رو سخت میکنه.هربار طی این سالها که خواستم ببندمش و برم دنبال کارم یا حتی برم ادرسشو عوض کنم دلم نیامد.گویی بخشی از هویت و غرورم رو به اینجا سنجاق کرده ام.هویتی که حالا دارم تقریبا تمامش رو به ارزانی معامله میکنم.اما خوشحالم که داشتن این وبلاگ ان طرف مرزها نه اضافه باری دارد و نه گمرکی و نه تشریفات اداری.تنها وقت ازاد میخواهد و دل خوش و البته اینترنت که احتمالا به وفور در دسترسم خواهد بود.

راستش تا جایی که خودم رو میشناسم ادمی نیستم که زیاد دلم تنگ بشه یا برای گذشته حسرت بخورم.اما هرچی باشم به احتمال قریب به یقین ادم که هستم!عادت داشتم بعد از ظهر که حوصله ام سر میرفت به قاسم زنگ بزنم ببینم کجاست و کی میتونیم بریم رینگو.امروز بعد از که ناخوداگاه گوشی رو برداشتم و یادم اومد که اون نامرد یک هفته زودتر رفته انگار تازه یادم اومد قراره چه چیزهایی رو از دست بدم.فوتبالهای یکشنبه و قلیون بعدش, ترافیک اعصاب خوردکن مشهد! ساندویچهای چرب و کثیف کنار درمانگاه, فحش یاد دادن به خواهرزاده هایی که از سرو کولت بالا میرن, اخر شب خونه اومدن و پشت در موندن,پاییزی که تو راهه و هرسال این موقع اماده رصد کردن اولین برگهای زردش بودم, تونل درختی کنار کارخانه قند,کاناپه نارنجی خسته که از لحظه رسیدن به خونه تا برگشتن به کشیک میزبانم بود, مودم اعصاب خردکنی که هی باید خاموش و روشنش کنی,پنجشنبه جمعه های شلوغ پارک,کمد لباسهام و کفشهام,خونه تربت و جاده ناتموش و خیلی چیزهای دیگه مثل یک فیلم تند از جلوی چشمهام گذشتند.لم دادم روی مبل و چشمهام رو بستم و سعی کردم نوستالژِیهامو تا وقت دارم ببلعم



 
لیگ دوازدهم_1
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱  

6 هفته از شروع لیگ گذشته و با اینکه جدول هنوز گویای ضعف و قدرت تیمها نیست اما نمایش تیمها در این 6 هفته تا حدزیادی عیار و پتانسیل تیمها را نشان داده.پرسروصدا ترین مطلب این هفته های اخیر نتیجه نگرفتن تیمهای پرستاره و اوج گرفتن تیمهایی مثل سایپا و فجر و راه اهن است که به زودی این سروصدا هم خواهد خوابید.به نظر من مهمترین علت این نتایج تا اینجای کار به اماده سازی فصل قبل وشرایط قرعه کشی بازیها و اتفاقات بازی و داوری برمیگردد.مثلا تیمی مثل فجر سپاسی با کمترین تغییرات یک ماه و نیم قبل از استقلال و پرسپولیس کاربدنسازی و تمرینات را شروع کرده و کاملا طبیعی است که تیم در هفته های ابتدایی بیشتر روی فرم باشد.اما در ادامه که کم کم مصدومیتها و محرومیتها به سراغ تیمها می اید تیمی میتواند موفق باشد که از نیمکت غنی تر و یکدست تری برخوردار باشد.قضیه اما در مورد راه اهن و سایپا فرق میکند.راه اهن فرصت چندانی قبل از فصل نداشت اما حفظ علی دایی و اکثر بازیکنان باعث شد تا زمان کمتری برای هماهنگی نیاز داشته باشند.ضمن اینکه راه اهن برخلاف چیزی که علی دایی اظهار میکند تا اینجای کار به قدر کافی از اتفاقات بازی و داوری شانس اورده.سایپا ولی تیمی باهوش و منطقی است که به نظرم تا نیم فصل جزو مدعیان باقی خواهد ماند.مخصوصا اگر بتواند فکری به حال بزرگترین مشکل خودش که عدم حمایت تماشاگران است بکند.اگر با چند نتیجه خوب فوتبالدوستان کرجی برای حمایت از سایپا همت بکنند میشود به اینده این تیم امیدوار بود.

توضیح برای سایر تیمها بماند برای بعد که وقت کافی هم برای خواندن مطلب باشد.ضمن اینکه  امیدوارم بتوانم در خلال این تحلیلها به چند مورد ازار دهنده و باور غلط که در فوتبال ما شایع شده و دارد به بیراهه میکشاندش اشاره کنم