سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
من ميترسم
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۳  

خوب وقتی قرار باشد غیرسیاسی غیر سکسی غیر اجتماعی غیر انتقادی و غیر خیلی چیزهای دیگر بنویسی همین میشود که مینشینی ساعتها زل میزنی به صفحه مانیتور و هرچه به ذهنت فشار میاوری به نتیجه ای بهتر از این نمیرسی که تعطیل کنی بروی پی کارت.

صحنه اول:دوستی میگفت در جلسه ای که به نام هماهنگی نشریات دانشجویی برگزار شده بوده معاون فرهنگی دانشگاه خطاب به همه میگوید:((یک کلمه حرف سیاسی برخلاف میل و نظر ما بنویسید بدون تعارف اخراجتان میکنیم))کسی در همان جلسه هم جرات کوچکترین اعتراضی پیدا نمیکند.

صحنه دوم:برای تهیه یک سی دی mp3رفته بودم زیست خاور(شما جای بهتری سراغ دارید؟) توی یکی از این مغازه هایی که 4تا سی دی مجاز اویزان کرده اند و صبح تا شب مشغول تکثیر سی دی های غیرمجاز و فاقد کیفیت هستند.منتظر اماده شدن سی دی بودم که یک جوان دیگر وارد شد و یک بسته روزنامه پیچ را به صاحب مغازه داد که کم کم فهمیدم مشروب بوده است.باخودم فکر میکردم نوع نگاه ما به قانون و خلاف ان باعث شده است که این جوان یک خلافکار حرفه ای بشود.از راه خلاف پول دربیاورد و در راه خلاف هزینه کند.درنتیجه هم من موسیقی با کیفیت پایین گوش خواهم کرد و هم او ماحتمالآ مشروب تقلبی و گاهی مسموم استفاده خواهد کرد.........

باز هم تاکید میکنم این حرفها نه سیاسی است و نه حتی امید دارم که کسی اینها را بخواند و اصلاح بشود.برای خودم تکرار میکنم که یادم بماند.که يادم نرود که من هم نشوم...........