سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
 
ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ فروردین ۱۳۸٤  

                 اگر چه عرض سخن پیش یار بی ادبی است

                  زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است

مثل راننده ماشینی که با هر ترمز میگوید:((لنت ترمز را تعویض نمایید))بند بند تنم از وحشت گسست و گریختگی به لرزه درمی اید.به یاد تمام رابطه های سست و سختم میافتم که این روزها به هیچ جا بند نیستند.رابطه ای که پنجره رو به چنارهای ان طرف برایم از دنیای بیرون میساخت و من پنج سال تمام جوانی ام از خلال ان سبز شدن و زرد شدن متناوب تصویر ثابت کوچه را همراه با سرزدن یک یک رشته های موی سفیدودنیای شبانه خاطراتم ثبت میکردم.پنجره ای که به بهانه روزهای بهتر فروریخت.دلت بسوزد پنجره جدیدی که به دست اورده ام اگرچه هیچ عبور ومروری را به تماشا نمیگذارد ولی اگرمثل امشب گرم بهاری کنارش بزنی صدای قورباغه و جیرجیرک را میتوانی از دل شب صیدکنی.به رابطه ای که با هوا دارم و تا ماسک اکسیژن را روی صورتم نبینم یادم نخواهد امد.به رابطه ای که این روزهای عید بوسه های تشریفاتی سعی در تکرارشان داشتند و از ان گریزان بودم به رابطه ام با سیبی که سالهاست رسالتش ایجاد احساس بهشتی دردهانم بوده است و ان شب که گوشه دندان پرکرده ام را پراند توانست برای اولین بار فاتح این نبرد ناعادلانه باشد. رابطه ام با نوشته های 81/4/12سررسیدبا حال و احوال امشبم به رابطه ام با همه اشیاء اطرافم که همیشه تحت ظلم قرار میگیرند رابطه ام با خوابی که شش سال پیش دیده بودم به رابطه با وبلاگم که روز به روز سردتر و نامفهوم تر میشود با سوالی که همان دوم دبیرستان جوابش را باید پیدا میکردم با ((حالا ببینم چه میشود))که هردویشان را بی ثمر و اثر کرده و با این پرشین بلاگ گور به گور شده که درست در ان لحظه ای که بعد از مدتها میل وبلاگ نویسیمان برگشته بود سرجایش قاط زده .وگرنه مرا چه به فکر کردن به رابطه ها اصلآ چه به فکر کردن.من شال کلاه کرده بودم که بیایم از چیز دیگری بگویم ولی پرشین بلاگ بی لیاقت باعث شد که هیچ کاری بجز فکر کردن و خوابیدن برایم نماند.فکر هایی که مثل دم گربه هروقت سرگرم کار خودت هستی وجودشان رابه تو تحمیل میکنند و یک لحظه دست از سرت برنمیدارند ولی وقتی که برایشان تور پهن میکنی و میروی دنبالشان از دستت فرار میکنند.فکرهایی که مثل نرم افزارهای اضافه و بدنصب شده کامپیوتر فقط سرعت کارت را میگیرند.( منصفانه که قضاوت کنی به طرز متاسفانه ای دچار تکرار ابتذال بی محتوایی و سردرگمی شده ام.واین یعنی اینکه وقتی حرف درست و حسابی نداری نذرنداری که حتمآ بنویسی.گاهی اوقات عدم تولید حرفهای تکراری و بی پایه خودش کمک بزرگی میتواند باشد به اینکه وقت و جا برای دیگران باز باشد.)راستی خيلی چيزهای ديگر ماند که ربطشان را به هم تازه متوجه شده ام ولی وقتی از اول پرشين بلاگ مسيرت را عوض کند اخرش را هم به خاطر پرشين بلاگ معلوم نميشود که چی شد.


 

ياسر کراچيان در وبلاگش تعدادی از اصطلاحات مشهدی را نوشته است.حتی اگر علاقه ای به دانستن لهجه مشهدی نداريد ديدن وبلاگ ياسر کراچيان انقدر ميارزد که روی يکی از اين لينکها کليک کنيد.