سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
سی و یک اسفند
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦  

اصولا هیچ نوع اعتیادی خوب نیست.ولی ترک هر روند عادی و روتین هم میتواند نشانه مرگباری از یک فاجعه باشد.خوشبختانه هیچ کدام در مورد من صادق نیست.این مدت نشان داد نه آنقدر معتادم که مدتی ننوشتن اتفاقی قلمداد شود و و نه فاجعه ای پیرامونم جریان دارد.به قول گوینده رادیو ما روزهای آخر اسفند را جزو عمرمان حساب نمیکنیم.شاید برعکس.روزهایی که ترافیک تا جلوی خانه می آید و حرکت و سرعت و شلوغی و عجله بیداد میکند از هرروز زنده تر است.اگر انسان به صورت جوان و تکامل یافته اش در حشر حاضر شود زمین در روزهای آخر اسفندش خواهد بود.روزهایی که دوباره متوجه حضور آفتاب میشوی,هرچند هیچوقت جایی نرفته بود.وقتی نرم نرمک جرات میکنی سینه ات را در برابر وزش نسیم قرار بدهی و بی محابا نفس بکشی.سبک تر,بی پرواتر و جوینده تر از زمستانی که سراسرش بوی شلغم و اکسپکتورانت میدهد.نمی دانم روحیه عملگی است یا نوستالژی که همیشه سر سفره هفت سین دعا میکنم خدا توفیق خانه تکانی سال دیگر را هم به من بدهد.امسال یک سی دی همایون پیدا کردم و قاب عکسی که تولدم هدیه گرفته بودم (گم نشده بود.نمی دانستم کجا نصبش کنم).پایان نامه و دو سی دی مهران را هم باید بدهم و دو کتاب علی که کاش برای بردنش می آمد.نیامد هم خودم خواهم رفت.برای خداحافظی.نروم هم خدا یادش نمی رود حفظش کند.فیلمهای کسرا را هم پیدا کردم.کلی کتاب را هم گذاشتم در جعبه و فرستادم انباری.نگاه که می کردم چیز زیادی به خاطر نمی آوردم همان بهتر که عجالتا ارتباط من با چیزی که علم می دانندش قطع شده باشد.اگر زنده بودم وقت دوباره عالم شدن هست.اگر هم نبودم که هیچ فرقی نمی کند.