سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
تیمسار
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧  

 

می گذارم تیمسار

باستاره ای که سرانجام می افتد

در پادگان خدا شود

چه فرقی می کند؟

می گذارم

سربازانی که چفیه سوغات می برند

بی خواهشی از جفتی ستاره ی ناقابل

لیلای شب های کوچه گردی خود باشند

چه فرقی می کند؟

اصلن ستاره هایم را به تو خواهم داد سرکار

 

!

کتابم را بیاور و بگذار

تنها

حالی

در شعرهای تازه ام جا بیاورم

از کتاب((تنها ادمهای اهنی در باران زنگ میزنند))عبدالرضایی



 
بهار
ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦  

روی دیوار گلی میخندد
پشت دیوار بهار آمده است
کوله باری دارد مخمل دوز
که بدزدد هرچه دل است
آ...ی دزد آمده است
و کمندش لب ایوان سبز است
             ****
ابر می بارد
ن     م نم
          کم کم
به سر انگشتانش
بسته او باغ همه گلها را
زیر انگشتانش
خیمه شب بازی گل ها تماشائیست
***
باد می آید
می گریاند
بوی پیراهن یوسف دارد
((مرحوم عمران صلاحی))
یکی از مبتذل ترین کارها نشستن و چشم بستن و مدح بهار گفتن است.آن هم وقتی که باید باور کرد هنوز زمستان است و به این سادگیها قصد رفتن ندارد