سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
بهار
ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦  

روی دیوار گلی میخندد
پشت دیوار بهار آمده است
کوله باری دارد مخمل دوز
که بدزدد هرچه دل است
آ...ی دزد آمده است
و کمندش لب ایوان سبز است
             ****
ابر می بارد
ن     م نم
          کم کم
به سر انگشتانش
بسته او باغ همه گلها را
زیر انگشتانش
خیمه شب بازی گل ها تماشائیست
***
باد می آید
می گریاند
بوی پیراهن یوسف دارد
((مرحوم عمران صلاحی))
یکی از مبتذل ترین کارها نشستن و چشم بستن و مدح بهار گفتن است.آن هم وقتی که باید باور کرد هنوز زمستان است و به این سادگیها قصد رفتن ندارد