سی و یک اسفند

زندگی پزشکی فوتبال اعتیاد تکنولوژی

 
هوا را از من بگیر خنده ات را نه!
ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧  

طبق معمول همه چیز از یک رفاقت ساده شروع میشه.دوسال و نیم پیش ...

_چه عجب خبری از ما گرفتی

_کارت داشتم!میخواستم بگم یادته نوشته های طنزی که داشتی در ارتباط با پزشکی

_خوب حتما باز یک جا پیدا کردی که میشه چاپش کرد.ولی بگم اینها به درد چاپ نمیخوره

_حالا تو برام ایمیل کن بقیه اش رو خودم یک کاری میکنم

_یکسری رو که قبلا داشتی

_اونها رو به اسم خودم چاپ کردم.گفتم از این به بعد بقیه اش رو با اسم خودت چاپ کنیم

_خوب چی گیر من میاد؟

_معلومه که هیچی.

_ با این حساب به نظر تو عاقلانه است من تو این گرفتاری که خودم دارم همچین کاری بکنم؟

_عاقلانه که نیست ولی منم برای همین به تو زنگ زدم.اینقدر هم فلسفه بافی نکن من منتظرم

_حالا باشه ببینم چی میشه

و همینطور ببینم چی میشه که شوخی شوخی دوسال و نیم شد.و کاری که با رفاقت شروع شد برایم هرروز یک رفاقت تازه می اورد....

*****************

_کجایی بابا بی معرفت!از وقتی فارغ التحصیل شدیم نپرسیدی زنده ام ؟مرده ام؟

_راستش مجله تون هرهفته میامد بیمارستان.من هم میدیدم اسمت هست میدونستم زنده ای دیگه نگرانت نبودم

****************

_اتفاقی افتاده؟

_نه!ببخشید ,ولی شما به طرز عجیبی شبیه یکی از همکلاسیهای من هستید.

_کی ؟

_ حتما نمیشناسیش .اسمش میثم جوادی بود

_همون که تو سپید چرت و پرت مینویسه؟

_بعله؟

_منظورم اینه  حق با شماست,نمیشناسمش

***************

_تو که یکسال برای پایان نامه ات زحمت کشیدی,اگر تا دوماه دیگه بتونی مقاله اش رو آماده کنی قول میدم توی مجله چاپ بشه

_یک مقاله اشکال نداره استاد.ولی توروخدا شماره ام رو بهشون ندین که  تحمل هفته ای دوبار استرس رو ندارم!

************

این دیالوگها که چندین و چندبار وبه صورتهای متفاوت برای من اتفاق افتاد بهترین یادگار این دوسال بود.گاهی از تصور اینکه چهره عبوس و خسته ای با یک لبخند بهاری شده خودم را خوشبخت ترین ادم روی زمین میبینم.انقدر که حس میکنم با همه آدمهایی که این یکی دوسال  کاریمدیکاتورهایم را میخواندند رفاقتی دیرینه پیدا کرده ام.مخصوصا آنهایی  که در ان ساختمان سپید کار میکنند و هنوز نمیدانند لهجه مشهدی دارم یا اصفهانی.

میثم جوادی



 
سوپرجوک
ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧  

سردبیر محترم نشریه سپید:

لطفا این قسمت از سخنان رئیس کل نظام پزشکی را به جای کاریمدیکاتور این هفته چاپ بفرمایید

((از آنجا که 25 درصد سهمیه رزیدنتی به مناطق محروم,20 درصد به رزمندگان و 25 تا 50 درصد به زنان تعلق دارد,برخی پزشکان در زمینه محدودیت سهمیه آزاد رزیدنتی اعلام نگرانی کرده اند))*

مجله نظام پزشکی,شماره 107و108 ,ابان و آذر 87 صفحه45

درضمن بنده هرگونه ارتباط با آن برخی پزشکان را رد نموده و اعلام میکنم هیچگونه نگرانی از این قضیه ندارم!

البته سواد ریاضی اطبا از قدیم و ندیم زبانزد خاص و عام بوده.چون با احتساب سهمیه میدیران و خانواده و شهدا و ایثارگران و سهمیه بم!ونخبگان و دانشجویان خارجی و...این جمع چیزی حدود ١۵٠ درصد میشود.

خداییش تا وقتی دکتر صدر هست من چرا کاریمدیکاتور بنویسم؟



 
هپروت عالم بالا
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧  

_چرا از داروهای روانگردان استفاده کردی؟

_چون مزاجم سفت کار میکرد!



 
از اینوری
ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧  

_سونوگرافی میگه بچه ام به باباش رفته!

_مگه به این زودی قیافه جنین مشخص میشه؟

_قیافه اش که نه!ولی خانم دکتر میگفت مغزش هنوز تشکیل نشده

************

نقل است که اطرافیان شاپور و از جمله مرحوم احمدشاملو همیشه میگفتند چرا اینقدر پرویز شاپور در کاریکلماتورهایش به یک چیزی (مثل گربه و ماهی و باران و سنجاق قفلی و روزنه امید و...)گیر میدهد؟البته گویا اخرش هم نفهمیدند چرا!



 
ایول
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٧  

_سلام آقای مهندس!خوبی باباجان

_ ممنون.چاکر حاجی هم هستیم

_شنیدم دکتر شدی!

_بعله حاجی.درمانگاه دور میدون میشینم.در خدمت هستیم

 

پ.ن:روزی ادم همیشه از جایی میاد که فکرشو نمیکنه!کاریمدیکاتور این هفته مان را هم حاجی یزدی نودساله خودش ساخت و تحویل داد!



 
آن مرد با چیز رفت
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧  

ببخشید از اون داروهای چیز دارید؟ اسمش یادم نیست...

_بعله آقا!خارجی اش هزارتومان داخلی اش سیصد تومان



 
کاریمدیکاتور
ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧  

_باباجان گوشهات هم سنگین شده؟

_ها؟

_میگم گوشهات سنگین شده؟

_نه!نه!اصلا