برف می اید

این روزها کمتر مینویسم.کمتر میخوانم.کمتر حرف میزنم.کلا کمتر کار خاصی میکنم.اصلا و ابدا هم مریض نیستم.فقط یک هفته بیشتر تا سی سالگی فاصله ندارم و دارم ریه هایم را از اکسیژن جوانی پر میکنم تا در سربالایی کم نیاورم.

پ.ن:خوشبختانه فلک با ما ارزون حساب کرده و هنوز هیچی نشده نصف موهام سفیده

/ 4 نظر / 9 بازدید
ممل

دکی جون این هم بگذرد چه بنویسی چه ننویسی چه حرف بزنی چه حرف نزنی چه کاره خاص انجام بدی چه ندی این عمر که میگذره هیچجور نمیتونی نگهش داری پس تا میتونی بنویس حرف بزن کاره خاص انجام بده تا بتوانی اثری از خودت باقی بزاری چون فقط همیناست که از ادم تو ذهن و خاطرات جامعه مردمی میمونه هرچند ناچیز باشه موی سفیدم ولش یا میریزه یا انقدر بلند میشه که خودت مجبور به ریختنش میشه . خیلی حرف زدم نه شرمنده[ناراحت]

اکبر

ایشالا که 100 ساله بشید!!!![نیشخند]

امین

بمیر دیگر زشت است !!!!

یادگاری

بسوزه پدر این سی سالگی که آدم فکر می کنه چه اتفاق مهمی می خواد بیفته. به عنوان کسی که پنج سال از سی سالگی اش گذشته خدمت شما دوست بزرگوار عرض کنم که سی سال و یک روزگی هیچ فرقی با بیست و نه سال و سیصد و شصت و چهار روزگی نداره. باور کنید راست می گم. تازه یه چیز خوب هم داره سی سالگی اینکه باهاش می شه کلی نصایح گهربار از عمر رفته ارائه داد وگرنه هیچ خاصیت دیگه ای نداره. در ضمن در روانشناسی جدید سن نوجوانی 21 سال اعلام شده. پس دیگه هیچچچچچچچچچچچچچ خبری نیست سی سالگی