درسهای بعد از شکست

خودم هم اعصاب معصاب درست و حسابی از باخت تیم ملی ندارم.ولی وقتی واکنشهای عجیب و غریب هم وطنان عزیز رو میبینم بیشتر حرصم میگیره و نگران آینده این تیم میشوم.اگر تیم ملی یک پنجم بازی را احساسی بازی کرد مطبوعات و عامه مردم بیش از نصف واکنشها و رفتارهایشان عصبی و احساسی و دور از منطق است و این کار را برای آینده مشکل میکند.جالب است که هنوز از اشتباهات خودمان درس نمیگیریم و کماکان بر همان راه قدیم پیش میرویم.یک دسته بینندگان عادی هستند که تا دیروز از شاهزاده های پارسی و پیروزی بر اعراب میگفتند و چیزی نمانده بود فریاد اریایی بالاتر از همه سر دهند و بعد از بازی تمام عقده های فروخورده تاریخی را سرازیر کردند سمت تیم فوتبال و با گفتن جمله هایی مثل اینکه ایرانی همینه!واخرش خراب میکنه و ژستهای روشنفکری دیگری از این دست اعلام برائت میکنند.سمت دیگر هم مطبوعات ابن الوقت که به وسیله یک عده جوان شهرت طلب و کم اطلاع اداره میشود.همانهایی که بعد از بازی کره شمالی تیتر میزدند ((فتح کره با امپراطور)) و صعود شیرها و ...و امروز نوشته اند ((غرق در سراب!!!!!!)) جالب این است در یک اقدام هماهنگ در دو روزنامه  خبر ورزشی و نود تیتر اصلی این بود((خداحافظ امپراطور وعده ها)) یعنی این روزنامه ها خجالت سرشان نمیشود؟همینها بودند که یک هفته پیش از فتح کره با امپراطور نوشته بودند.به نظرم تا واکنشهای ما به یک باخت نزدیک اینقدر احساسی باشد نباید از تیمی که یکساعت و نیم تحت فشار حریف بوده توقع داشته باشیم بعد از خوردن گل در وقتهای اضافی منطقی بازی کند و رو به بازی احساسی نیاورد.در مورد این باخت من هم ایراداتی به تیم دارم.مسلما ایران ضعیفتر از کره و حتی ضعیف تر از خودش بازی کرد اما این مسئله ان قدر صفر و صد نبود که بخواهیم تیم را از عرش به فرش بیاوریم.توی پست قبلی گفتم تا همینجای کار ایران به نیمی از اهدافش رسیده است و البته صدافسوس که در راه رسیدن به نیمه دیگر ناکام ماند.اما باید از امروز برای اهدافی بزرگتر برنامه ریزی کرد.چهار سال پیش بعد از حذف در مرحله یک چهارم نهایی جام ملتها تقریبا یک نسل از فوتبال ایران در پستهایی کلیدی به اخر خط رسید.برعکس امسال که با پایان این مسابقات نسل جدید فوتبال ایران تازه کارش را شروع کرده و به پختگی رسیده.بعد از ان مسابقات به دلیل شرایط خاص فدراسیون مدتها طول کشید تا ساختار فدراسیون تشکیل بشود و زمان زیادی تا انتخاب علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی برای رقابتهای انتخابی جام جهانی از دست برود.آن زمان علی دایی اجبارا یا خودخواسته دست به تغییر نسل فوتبال ایران زد.مسعود شجاعی ,کریم انصاری فرد,غلامرضا رضایی, محمدرضا خلعتبری و احسان حاج صفی وچند بازیکن دیگر که امروز داعیه فیکس بازی کردن در تیم ملی را دارند اولین بار توسط دایی در ترکیب ثابت ایران قرار گرفتند و با تلاش و پشتکار خود و باشگاههایشان امروزه استخوان بندی تیم ملی ایران را تشکیل میدهند.به نظر من امروز باید نتیجه ان سرمایه گذاری و هزینه هایی که فوتبال ملی انجام داد را ببینیم.اولین و نزدیک ترین جایی که میشد نتیجه ان اقدامات را دید همین جام ملتها بود که متاسفانه فرصت از دست رفت.اما دنیا به اخر نرسیده است و از همین امروز باید برای جام جهانی برنامه ریزی کرد.تاکید میکنم این برنامه ریزی نباید صرفا برای صعود به جام جهانی انجام بشود.با توجه به بضاعت فوتبال امروز ایران و شرایط فوتبال در اسیا صعود به جام جهانی کار چندان سختی نیست.کار بزرگ ادامه روند صعودی در جام جهانی است.امیدوارم به زودی یک مربی اسم و رسم دار و دهان پرکن برای تیم ملی پیدا بشود تا مطبوعات ورزشی هم دهانشان را ببندند و مردم را بی جهت از اینده نا امید نکنند

/ 3 نظر / 11 بازدید
ترنم باران آبی آسمان

سلام (این عادتمه...) تو هم تو تقویم جا نشدی خدا کنه هیچ وقت نشی فوتبالی نیستم چاره ای نبود اینجای کار پیدات کردم که حسابی درگیری دوباره میام به شرطی که کوتاه تر بنویسی با اون قلم ریزت

اکبر

ای بابا همیشه همینه!!!!!!![نیشخند] تا تیم می بازه همه شروع می کنند به انتقاد و اینکه ما گفته بودیم ما گفته بودیم!!!!!!![نیشخند]