تذکره اهل بخیه

 

پشت میزم توی کلینیک نشسته بودم که مریض اومد تو.

بدون سلام احوالپرسی گفت:منو ترک بده.

از ذهنم گذشت که این طفلک حسابی‌ بریده و عزمش خیلی‌ جزمه که درمان شه.

لبخندی از سر خرسندی زدم و شروع کردم به پرونده نویسی واسش

این میان پرسیدم انگیزه شما از ترک چیه؟منتظر جوابای روتین مثل دیگه خسته شدم،یا زندگیم داره نبود می‌شه بودم که  با لهجه مشهدی گفت:

مدنی خانوم دکتر،شنفتم که اگه ترک کنی‌،باز متنی با یک ذره تریاک هم نشئه بری

مو الان خیلی‌ باید مصرف کونوم تا نشئه شم

 

 

باز هم لبخند زدم

ولی‌ اینبار نه از روی خرسندی.

با خودم گفتم اینم یه‌جور انگیزست دیگه

پ.ن:از این به بعد مطالبی که به عنوان تذکره اهل بخیه اینجا مینویسم از صفحه فیس بوک عیال که تجربیاتش در ارتباط با کارش در کلینیک ترک اعتیاد مینویسد کپی پیست میکنم.خودم هم میدانم انتشار خاطرات برخورد با بیماران از نظر اخلاق پزشکی کار درستی نیست.اما سعی میشود خاطرات بدون ذکر نام و اشاره مشخص به فرد باشد تا رسم امانتداری هم حفظ بشود.

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
اکبر

به به!!!!!!!![نیشخند] اینجاست که میگن مهم نیت آدما هستش!!!!!!!![نیشخند]

ناصر

اینم یک جورشه به نظر من این عقیده از اونایی که میخوان ترک کنن بهتره اعتیاد مرخصی داره اما ترخیصی نداره .